خانواده پاسکوال دوآرته

The family of pascual duarte

۳.۸ از ۵ · ۲۵ رأی۱۹۶ صفحه۹ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

کامیلو خوسه سلا را در ردیف نویسندگانی چون سلین و مالا پارته و این کتاب را هم‌سنگ بیگانه کامو دانسته‌اند. پاسکوال هم مانند مورسوی بیگانه مرتکب قتلی بی‌هدف می‌شود. خانواده پاسکوال دو‌آرته بررسی روانکاوانه ترس است؛ خشونت ترس و احساس گناه نسبت به آن.

تعداد صفحه
۱۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۹۹۷۱۶۷۴
سال نشر
۱۳۸۷
تعداد نقل قول
۹
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۹ نقل قول

در مورد حرف مفت مردم… بهترین کار نشنیده گرفتنشان است!

کارهای آدم فانی عجیب است. از هرچه که دارد بدش می‌آید، ولی بعد برای همانها افسوس میخورد.

همسرم هم، به شرارت مار، با تمام تلخی لبخند میزد. « چه منظره‌ی غم انگیزی است تماشای مردمی که منتظرند خدا همه‌ی کارها را درست کند! » خداوند در عرش اعلاست و مثل عقابی تیزبین است و کمترین چیزی از دیدش پنهان نیست. « اگر خدا همه‌ی کارها را درست کرد، چه؟» « این قدرها هم دوستمان ندارد…»

- دو سال خیلی طولانی است… + خیلی - توی دوسال دنیا چندبار میچرخد… + فقط دوبار. یک ملاح توی لاکرونیا به من گفت.

ممکن است هفته‌های متمادی را بی‌هیچ تغییری در همین وضع بگذرانیم. مردم دوروبر ما به ترشرویی و کج‌خلقی ما عادت می‌کنند، رفتارمان دیگر به نظرشان عجیب و غریب نمی‌آید. ولی بعد، یک روز، شر مثل یک نهال جوان قد علم می‌کند و تنومند می‌شود و آن وقت دیگر با هیچ‌کس حرفی نمی‌زنیم. باز هم همه نسبت به ما کنجکاو می‌شوند، انگار که عاشقی هستیم که از عشق سر به بیابان گذاشته. روز به روز نزار‌تر از قبل می‌شویم و ریشمان که یک روز پرشت بود، هر روز تنک‌تر می‌شود. از نفرتی که می‌خوردمان رفته رفته کمر خم می‌کنیم. دیگر نمی‌توانیم به چشم آدم دیگری نگاه کنیم. وجدان ما در درونمان می‌سوزد؛ ولی چی بهتر، بگذار بسوزد! چشم‌های ما می‌سوزد؛ وقتی خوب به دوربرمان نگاه می‌کنیم، لبریز زهر می‌شود. دشمن از اضطراب ما آگاه است، اما به خود اعتماد دارد: غریزه دروغ نمی‌گوید. مصیبت شادی‌آور و اغواگر می‌شود، و ما از کشاندنش به میدان درندشت پر از خرده شیشه‌ای که روح ما شده است، دلپذیرترین لذت‌ها را می‌بریم. وقتی مثل گوزن زرد از جا جست می‌زنیم، وقتی از رویاها آغاز می‌کنیم، شر به سرتاپای ما نقب زده است. دیگر نه هیچ راه حلی باقی می‌ماند، نه راه گریزی، یا سازشی. سقوطمان آغاز می‌شود، فرو می‌لغزیم. دیگر در این زندگی سر بلند نمی‌کنیم، مگر برای نگاه آخرین، نگاه به کله پا شدن خودمان به قعر جهنم.