گفتگو در کاتدرال
Conversaion in the cathedral
- نوشته ماریو بارگاس یوسا
- ترجمه عبدالله کوثری
- ناشر لوح فکر
برخی از منتقران این کتاب را برجسته ترین اثر یوسا میدانند در این رمان دو چیز بیش از هر چیز دیگر توجه خواننده را جلب می کند. نخست وسعت دامنه آن و در برگرفتن رویدادها و شخصیتهای متعدد است و دیگری ساختار پیچیدهاش. زمینه کار یوسا در این رمان همچون دیگر آثارش، بخشی از تاریخ معاصره پرو است که از دوران دیکتاتوری ژنرال اودریا تا حکومت ویکتور بلائونده در اوایل دهه ۱۹۶۰ را در بر میگیرد. او در این محدوده زمانی کلاف زندگی دهها شخصیت از بالاترین مقامهای اولیگارشی حاکم تا روسپیان و پا اندازها و لومپنها را میگشاید و تصویری همه جانبه از سیمای پرو به دست میدهد. یوسا به جای آن که شخص دیکتاتور را محور اصلی داستان قرار دهد سراپای جامعه دیکتاتورزده را میکاود. جامعهای که در آن همه آدمها ، حتی آنان که کارگزار دیکتاتورند، خود را تباه شده مییابند.
- تعداد صفحه
- ۷۰۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۸۵۷۸۰۵۸
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
حالم خوب نبود. از آن حال بدیهایی دامنم را گرفته بود که بیات هستند و وقتی میآیند خیمه میزنند و تا از سرت عبور کنند، تو را کمابیش از دست و پا میاندازند. نه اینکه حالم بد باشد، نه، فقط حالم خوب نبود، همین. هر روز میگفتم حالا که تعطیلم خرت و پرتهایم را میریزم توی آن چمدان قرمز کوچک و پا به راهی میگذارم. هر صبح میخواستم بساطم را جمع کنم دستکم بروم کرمانشاه چند روزی. لنگ ظهر بیدار میشوم اما ، نیمهنهاری بار میگذارم، دور خودم میچرخم و آنقدر دست دست میکنم تا عاقبت آخرین اتوبوس به هر شهر و دیاری مسافرانش را بار میزند و بدون من، راهی میشود. وسط هاگیرواگیر دست و پنجه نرم کردن با تکگوییهایم، یاد گفتگو در کاتدرال افتادم. «از درگاهِ لاکرونیکا سانتیاگو بیهیچ عشق به خیابان تاکنا مینگرد» دو نقطه و…. دانستم که دیگر بند را به آب داده و غرق شدهام در گفتگویی نفسگیر با نفسی حبس در سینه، به شماره افتاده، چند روز متوالی افتاده در تختخواب. در اتوبوس وقتی درختها و ابرها و کوهها، «گردنه اسدآباد» و «شیرین خوابیده» تند و بیپروا از کنار پلکهای متورمم میرمیدند، کشف کردم تمام این پانصد صفحه گفتگویی بوده است در میخانهای چرک در پایین شهر «لیما» ، میان دو آدم بیربط که خیلی بیش از آنکه بدانند به هم مرتبطند. توی اتاق نوجوانیهایم همانجا که اولین رمانهای احمقانه یواشکی را میخواندم، گفتگو به پایان رسید و من غرق در لذتی خلسهآور، اندوهی وصفناپذیر، در حالی که حس میکردم پیوند دوبارهام با جهان بس دشوار است و کندنم از سانتیاگو، آمبرسیو، کتا،… و حتا کاخوبا و آیدا که فقط در فصل اول از آنها میخواندیم نیز هم. http://mehr-giah.blogfa.com/post/99/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%83%D8%A7%D8%AA%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84-