مردان بدون زنان
Men without women
- نوشته ارنست همینگوی
- ترجمه اسدالله امرایی
- ناشر افق
مانوئل گارسیامرا، رو به موت بود. همه روزنامهها شماره مرگش را از قبل آماده کرده بودند. پس از مرگش گاوبازها نفس راحتی کشیدند، زیرا توی میدان کارهایی میکرد که آنها از دستشان بر نمیآمد. همهشان زیر باران در مراسم تشییع او حرکت کردند. یکصد و چهل و هفت گاوباز…
- تعداد صفحه
- ۲۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۵۷۷۴
- سال نشر
- ۱۳۸۸
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
- زن داری ؟ - نه، امیدوارم بگیرم عصبانی گفت: خیلی خری. مرد که نباید زن بگیرد. - چرا؟ سینیور ماجیوره با عصبانیت گفت: مرد نباید زن بگیرد. نباید ازدواج کند، اگر قرار باشد همه چیز را از دست بدهد نباید دستی دستی خودش را توی مخمصه بیندازد. مرد که نباید خودش را توی هچل بیندازد و دنبال ِ چیزهایی باشد که آنها را بعدا از دست میدهد. - حالا چه الزامی دارد که از دست بدهد ؟ سرگرد گفت: به هر حال از دست میدهد. از دست میدهد پسر با من بحث نکن. شنل خود را پوشید و کلاهش را بر سر گذاشت. یک راست آمد به سراغ من و دست گذاشت روی شانه ام و گفت: شرمنده ام نباید گستاخی میکردم. زنم تازه مُرده. مرا ببخش!