باشگاه مشتزنی
Fight club
- نوشته چاک پالانیک
- ترجمه پیمان خاکسار
- ناشر چشمه
فیلم باشگاه مشتزنی دیوید فینچر بر اساس رمانی که در دست دارید ساخته شده. کتاب در سال ۱۹۹۶ به چاپ رسید و بعد از موفقیت چشمگیری که پیدا کرد، سه سال بعد به فیلم تبدیل شد. چاک پالانیک ـ نویسنده کتاب ـ از محبوبترین نویسندگان معاصر آمریکاست، او تاکنون بیش از ده کتاب منتشر کرده، ولی هنوز هم خیلیها اعتقاد دارند شاهکارش باشگاه مشتزنی است. خواندن رمان تجربهای یکسر متفاوت با تماشای فیلم است.
- تعداد صفحه
- ۲۳۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۷۳۷۹
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۲۱
نقل قولها و فعالیتها
۲۱ نقل قول
چند نسل است که آدمها شغلهایی دارند که از آن متنفرند و تنها دلیلی که ولشان نمیکنند این است که بتوانند چیزهایی را بخرند که به هیچ دردشان نمیخورد.
پس از پایان مبارزه، مشکلی از کسی حل نمیشد ولی دیگر هیچ چیز مهم نبود.
نسلی از زنان و مردان جوان و قوی دارید که دوست دارند جانشان را فدای چیزی کنند. تبلیغات رسانهها باعث شده این آدمها دائم دنبال اتومبیل و لباسهایی باشند که اصلا به آنها نیازی ندارند. چند نسل است که آدمها شغلهایی دارند که از آن متنفرند و تنها دلیلی که ولشان نمیکنند این است که بتوانند چیزهایی را بخرند که به هیچ دردشان نمیخورد. در دورهی نسل ما هیچ جنگ بزرگی اتفاق نیفتاده. هیچ رکود اقتصادی طولانی پیش نیامده. ولی ما یک جنگ بزرگ بر سر روح داشتیم. ما یک انقلاب بزرگ علیه فرهنگ داشتیم. رکود بزرگ، زندگی ماست. روحمان است که راکد شده. باید این زنان و مردان را به بردگی بگیریم تا معنای آزادی را بهشان بفهمانیم. باید با ترساندن، شجاعت را یادشان بدهیم.
تایلر تیکه میدهد و میپرسد: اگه مریلین مونرو الان زنده بود، داشت چیکار میکرد؟ میگویم، شب بخیر. تایلر میگوید: داشت به در و دیوار تابوتش چنگ میزد.
به حیواناتی فکر کن که برای آزمایش محصولات ازشان استفاده میکنند. به میمون هایی فکر کن که به فضا پرتاب میشوند. تایلر میگوید: بدون درد، بدون مرگ، بدون قربانی، ما هیچ چیز نداشتیم.
بدون مقدمه: ترجمه #پیمان_خاکسار را دوست داشتم. تا جایی که خواندم، لذت بردم و حتی بخشهایی را هایلایت کردم. به صفحهی 61 رسیدم، ناگهان تایلر فریاد کشید: «ترجمه را با متن اصلی مقایسه کن!» متأسفانه با عبارتی در خط پانزده مواجه شدیم که بنظرِ من و تایلر اشتباه ترجمه شده: «مخروطی از نور ماه» ، تایلر میگوید: «در آن زیرزمین خبری از نور ماه نبود!» و جملهای در متن اصلی یافتیم که از ترجمه جا افتاده بود: . If you get in، you set up your fight away if you want a fight. . کنجکاویمان دوچندان شد. به صفحهی 62 رفتیم. یک عبارتِ قیدی از متن اصلی ترجمه نشده بود: . Under the edges of bandages . و یک عبارت اشتباه ترجمه شده بود: «از هر جای صورت و فکش یک بخیه بیرون زده.» A couple of stitches under an eye or a jaw wired shut . در خط هشتم بهجای «اراذل» یا «اوباش» نوشته شده بود: «قاتل عوضی». تایلر میگوید: «کسی تا آن لحظه کسی را نکُشته بود که «قاتل» شمرده شود. » به صفحهی 63 رفتیم. ناگهان با چندین مورد سانسور از سوی وزارتِ محترمِ سانسور و ارشاد مواجه شدیم. تایلر کتاب را از دستم ربود و به سمت آینه پرتاب کرد. پایان. با این حال، این پایان ماجرا نیست. راستش را بخواهید، این سخیفترین و کوتهفکرانهترین نوعِ نقد است و صرفاً از دست قماشِ فرهیختهای برمیآید که برای بزرگ کردنِ نامشان دست به تخریب چهرههای نامآشنا میزنند. برخلاف موارد فوق، و برخلاف نظرِ تایلر، من کماکان خوانش این کتاب را پیشنهاد میکنم. زیرا: یک: بنظرم مترجم از وظیفهاش در حفظ لحن و لهجهی رمان و نیز از طعم و بوی تلخ و زنندهی واقعیتی که از قلم #چاک_پالانیک میتراود و مشتی که بر صورت خواننده میکوبد به خوبی برآمده. دو: این کتاب فارغ از ابعاد روانشناسی و نگارش خلاقانه در رماننویسیِ #پست_مدرن، از دیدگاهِ اجتماعی-فرهنگی نقدیست بر عقایدِ پاپیولیستی (پوپولیستی) ، جهلِ زندگی #مدرن، زندگیِ کالامحور و مصرفگرا، با چاشنیِ تماماً آنارشیستی که به نظر من خواندنِ این اثرِ را جزو اوجب واجبات کرده. سه: عدهی کثیری از کتابدوستان هستند که تسلط کافی به انگلیسی ندارند، این در حالیست که اوضاع فرهنگی و اجتماعیِ جامعه ایجاب میکند که این قشر چنین اثری را حتماً مطالعه کنند. در نتیجه: من به عنوان مخاطب این #رمان، و بعنوان عضوی از باشگاهِ مشتزنی، خواندن این اثر را به دوستدارانِ #کتاب و ادبیات پیشنهاد میکنم، و از طرفی از نشر محترم چشمه و مترجم بزرگوار خواستارم که در پاسخ به استقبال مردم، برای بهبود این اثر کوشا باشند.