- نوشته آلبا د سسپدس
- ترجمه بهمن فرزانه
- ناشر بدیهه
... میخواستم تنها باشم تا بتوانم چیز بنویسم ولی هر کس در یک خانواده بخواهد تنها باشد گناهکار است. میخواهم حقیقت را اعتراف کنم، بگویم از لحظهای که گوئیدو از من تقاضا کرد با او به ونیز بروم تصمیم گرفتم دعوتش را قبول کنم. ولی هرگز جرات نکردم حتی در این دفترچه هم به آن اعتراف کنم، چون در این صورت باید قبول میکردم که با همه سعی و کوششی که بیست سال است برای فراموش کردن خود کردهام موفق نشدهام. همه چیز موقعی شروع شد که این دفترچه براق و سیاه را که شباهت بچه زالو دارد در زیر پالتویم گذاشتم و به خانه آوردم در حقیقت...
- تعداد صفحه
- ۳۵۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۷۰۱۱۸۲
- سال نشر
- ۱۳۸۴
- تعداد نقل قول
- ۶
نقل قولها و فعالیتها
۶ نقل قول
یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد. باید دائم کار کند و گرنه به محض این که بیکار شود به عشق فکر خواهد کرد
گاهی فکر میکنم نوشتن رویدادها اشتباه است. وقتی حادثه به صورت کلمه در میآید ، از واقعیت خود خیلی زشتتر مینماید
باید دفترچه را از میان ببرم. باید شیطانی را که لابه لای صفحات آن و بین ساعات زندگیم پنهان شده است، از میان بردارم… زنها هریک نامه ای سیاه دارند، دفترچه ای ممنوع، که همه باید آن را از میان ببرند… این آخرین صفحه است. دیگر در آن چیزی نخواهم نوشت، و روزهای آینده همچون این صفحههای سفید آرام و سرد خواهند بود، تا روزی به سنگ صاف و بزرگی، یک بار دیگر مرا والریا خواهند خواند
هرگز نمیتوانم از حق آزادی خود بدون احساس شرمندگی و محکومیت دفاع کنم… در حقیقت میشل آن شب که تا دیر وقت بیدار مانده بودم و مرا غافلگیر کرد، شک برد که دارم به مردی نامه مینویسم. هرگز این تصور را نمیکرد که من یادداشتی بنویسم. برای او قبول اینکه من عاشق مردی شده باشم خیلی آسانتر از پذیرفتن آن است که من هم قادر به فکر کردن هستم.
ماما…تو خیال میکنی مجبور هستی خدمت همه را بکنی. آنها هم رفته رفته این موضوع باورشان شده است. تو خیال میکنی که اگر برای یک زن رضایت خاطری جز کار خانه و آشپرخانه وجود داشته باشد، گناه است. خیال میکنی تنها وظیفه یک زن کلفتی است. من نمیخواهم اینطور باشم، میفهمی؟
