دفترچه ممنوع

۴.۲ از ۵ · ۲ رأی۴۰۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

خیلی بد کاری کردم که این دفترچه را خریدم، اما حالا دیگر خیلی دیر شده که افسوس بخورم، دیگر کاری است که شده. حتی نمی‌دانم چه چیزی مرا وادار کرد که آن را بخرم، چون هرگر تصمیم نگرفته بودم که برای خودم یادداشت محرمانه‌ای داشته باشم و چون باید این نوع دفترچه‌ها را در جایی نگه داشت که کسی نفهمد، باید آن را از شوهرم، میشل، و بچه‌هایم قایم کنم و من از پنهان کردن چیزی خوشم نمی‌آید و علاوه بر این، خانه ما آن‌قدر کوچک است که هرگز موفق نمی‌شوم آن را پنهان کنم.

تعداد صفحه
۴۰۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۲۱۶۳۵۰
سال نشر
۱۳۹۴
نسخه‌ها
جلد کتاب دفترچه ممنوع
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد. باید دائم کار کند و گرنه به محض این که بیکار شود به عشق فکر خواهد کرد

گاهی فکر می‌کنم نوشتن رویدادها اشتباه است. وقتی حادثه به صورت کلمه در می‌آید ، از واقعیت خود خیلی زشت‌تر می‌نماید

باید دفترچه را از میان ببرم. باید شیطانی را که لابه لای صفحات آن و بین ساعات زندگیم پنهان شده است، از میان بردارم… زن‌ها هریک نامه ای سیاه دارند، دفترچه ای ممنوع، که همه باید آن را از میان ببرند… این آخرین صفحه است. دیگر در آن چیزی نخواهم نوشت، و روزهای آینده همچون این صفحه‌های سفید آرام و سرد خواهند بود، تا روزی به سنگ صاف و بزرگی، یک بار دیگر مرا والریا خواهند خواند

هرگز نمی‌توانم از حق آزادی خود بدون احساس شرمندگی و محکومیت دفاع کنم… در حقیقت میشل آن شب که تا دیر وقت بیدار مانده بودم و مرا غافلگیر کرد، شک برد که دارم به مردی نامه می‌نویسم. هرگز این تصور را نمی‌کرد که من یادداشتی بنویسم. برای او قبول اینکه من عاشق مردی شده باشم خیلی آسان‌تر از پذیرفتن آن است که من هم قادر به فکر کردن هستم.

ماما…تو خیال می‌کنی مجبور هستی خدمت همه را بکنی. آنها هم رفته رفته این موضوع باورشان شده است. تو خیال می‌کنی که اگر برای یک زن رضایت خاطری جز کار خانه و آشپرخانه وجود داشته باشد، گناه است. خیال می‌کنی تنها وظیفه یک زن کلفتی است. من نمی‌خواهم اینطور باشم، می‌فهمی؟