زمستان با طعم آلبالو

۲.۲ از ۵۲۸۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

دکتر صفوی با چشم‌هایی پر از غم نگاهم می‌کند. آنقدر دارد غصه‌ام را می‌خورد که می‌خواهم بلند شوم و سر تاسش را ببوسم. با صدای غمگینش می‌پرسد؟ چرا؟ چرا چنین تصمیمی گرفتید؟ می‌گویم چون از دست تو به ستوه آمدم. می‌گویم که از بعد سنگ روی یخ شدنم آن هم چهار شب پشت هم که ساسان نفله‌شده خواستم موهایم را برایم شانه کند و او هر چهار شب مسخره‌ام کرد، تو آن شانه چوبی را دستت گرفتی و همه‌جا دنبالم آمدی. هی آمدی. هی آمدی دنبالم و عز و جز کردی که بگذارم موهایم را شانه کنی/ توی اتوبوس، توی فروشگاه، حتی توی حمام... برای همین رفتم آرایشگاه و خواستم موهایم را نمره چهار بزند. همه زن‌هایی که آنجا بودند خندیدند. آخرش هم خودم دست به کار شدم.

تعداد صفحه
۲۸۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۹۶۳۸
سال نشر
۱۳۹۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.