سامار

۱.۷ از ۵۱۷۷ صفحه
امتیاز نداده‌اید

امشب می‌روم و درست در همان لحظه‌ای که لال و منگ به نور منعکس شده از پارچ استیل به سقف اتاق خیره مانده و صدای خس خس سینه‌اش گچ دیوار را می‌خراشد، و باز همان ۱ قسمت بی‌ارزش مغزش دارد کار می‌کند، آن هم مثل ساعت.بالش را روی صوتش می‌گذارم. فقط چند ثانیه. نه دست پایی برای زدن دارد نه جانی برای کندن.می‌کشمش. هم خودم و هم چمان بانو را. بمیرد برایش بهتر است. برای همه بهتر است. تمام عمر از این لکه ننگ فرار کردی. حالا که عزرائیل زنبیل گذاشته پشت در اتاقت صدا می‌زنی رامین؟ چرا این عشق همیشه جایش می‌سوزد و خونابه پس می‌دهد؟

تعداد صفحه
۱۷۷
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۷۸۰۵۰۸
سال نشر
۱۳۹۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها