همه دختران دریا

۱.۸ از ۵۳۵۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

در را که باز کرد، سر بالا گرفت تا صورت مردی را که پشت در ایستاده بود ببیند. صلاح بود. خیلی بهتر از آن شب جلو زندان. خیلی بهتر از آن ناهار یکی دو ماه قبل انقلاب فرهنگی توی یکی از ساندویچی‌های انقلاب که ناغافل سر رسیده و نشسته بود روبروی او و دخترخاله، بازو به بازوی مجید. به خیالش نبود که بعد جر و منجر آن روز توی ساندویچی باز هم بیاید سمت مجید و دخترخاله. دخترخاله گفته بود از ایران رفته. رفته فرانسه پی درس و دیگر بی‌خیال ایران و حزب و چریک‌بازی شده. صلاح نگاهی به سرتا پای ماندگار انداخت و گفت: «عوض شده‌ای».

تعداد صفحه
۳۵۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۷۸۲۶۸۷
سال نشر
۱۳۹۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها