به خاطر تو

۲ از ۵ · ۱ رأی۳۲۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

کسی به من می‌گفت:«پاشو! هنوز خیلی زوده، وقتش نیست!» با حالت زار و پریشانی گفتم:«ولی من خیلی درد دارم! خیلی بی‌طاقتم! دیگه نمی‌تونم!» همان صدای آرام و پرطنین گفت:«اما تو باید چشم‌هات رو باز کنی! به زودی درد و رنج‌هات تموم می‌شه! دستم رو ول کن! حالا وقتش نیست!» گفتم:«نه، بزارین راحت بشم! دیگه بریدم! تحمل ندارم!» صدا با تحکم گفت:«چشم‌هات رو باز کن! همین حالا! باز کن!»

تعداد صفحه
۳۲۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۶۵۷۲۵۰۵
سال نشر
۱۳۹۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.