ولگردها

۳.۳ از ۵ · ۲ رأی۱۶۰ صفحه۲ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

هر دو در سایه در انتظار طراده در کنار رود دراز کشیده بودند و با دقت در سکوت،امواج سریع و آشفته رود کوبان را که تانزدیکی پاهای انسان می جهید،می نگریستند،لنکا خوابش می‌برد اما بابا ارخیپ به علت درد پنهانی و شختی که در سینه‌اش احساس می‌کرد نمی‌توانست بخوابد.بابا ارخیب قامتی بلند و جسمی بی گوشت داشت.لنکا کوچک و ضعیف که خود را چون گلوله جمع کرده بود با آن لباس پاره در کنار پیرمرد به شاخه شکسته و قطع شده‌ای شباهت داشت .

تعداد صفحه
۱۶۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۱۳۷۰۹۶
سال نشر
۱۳۹۱
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

به من بگو ماکسیم چرا در مملکت‌های دیگر کمبود و خرابی محصول و اجناس و قحطی که ما اینجا داریم وجود ندارد؟… چون آنجا سرها، نه تنها برای این درست شده اندکه موهایشان را بتراشند، بلکه برای این درست شده اند که فکر هم بکنند.

باید در جامعه ای متمدن متولد شد ، تا آن بردباری و صبری را به دست آورد که بتوان در سایه ی آن و بدون میل به فرار از قید و زنجیرهای سنگینش با ضمانت هایی که اغلب دروغ‌های حقیرانه و پستی هستند و اسمش را قوانین نهاده اند، یک عمر با خودبینی و خود خواهی زندگی کرد.