فارست گامپ (دنیای 1 سادهدل)
Forrest gump
- نوشته وینستون گروم
- ترجمه بابک ریاحیپور
- ناشر آویژه
این کتاب روایتی است از زبان شخصی سادهدل و عقبافتاده که ماجراها و وقایع زندگیاش را از دیدگاه خویش تعریف و توصیف میکند. خواننده زیرک و نکتهسنج به همراه فارست گامپ، قهرمان داستان، وقایع تلخ و شیرین، جذاب و بعضا حیرتانگیز زندگی او را تجربه میکند و از لابلای جملات طنزگونه و کنایهآمیز وی، به حقایق تلخ تاریخی جامعه آمریکا در ۵۰ سال گذشته پی میبرد: وقایعی چون جنگ ویتنام و بیهودگی آن، بلاهت سیاستمداران در ردههای بالا و نفرت جهانیان از سیاستهای آمریکا، پروژههای پر هزینه و بیسرانجام، دنیای پر زرق و برق و توخالی هالیوود و... و سرانجام آنکه پس از گذشت سالها، هنگامی که فارست به یاد رویاها و آرزوهای دوران جوانیاش میافتد، به این نتیجه میرسد که در زندگی هیچکس برنده نیست. با این حال، حداقل او این شانس را داشته که زندگیاش یکنواخت و کسلکننده نبوده است.
- تعداد صفحه
- ۲۶۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۹۰۹۴۰۲۱
- سال نشر
- ۱۳۹۲
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
این چینیها با دو تا تیکه چوب کوچولو غذا میخورن و تقریباً غیر ممکن بود که بتونی با اون چوبها غذا رو مستقیم بریزی تو دهنت، و بنابراین بیشتر غذا پخش میشد روی لباسم. تعجبی نیست که آدم بندرت چینی چاق میبینه.
ولی بذارین اینو بهتون بگم: بعضی شبها، وقتی که به ستارهها نگاه میکنم و آسمون پهناور رُ بالای سرم میبینم، خاطرههای گذشته به یادم میان. من هنوز مثل هرکس دیگهای رؤیا و آرزو دارم، و خیلی وقتها به آرزوهای از دست رفته ام فکر میکنم و اینکه اگر این آرزوها و رؤیاها تحقق پیدا میکردن چی میشد. ویه دفعه میبینم که چهل سال، پنجاه سال، شصت سال از عمرم گذشته؛ میفهمین چی میگم؟ خب، که چی؟ من شاید خنگ باشم، ولی با این حال بیشتر اوقات سعی کردم که کار درست رُ انجام بدم - رؤیاها هم که فقط رؤیا هستن، مگه غیر از اینه؟ بنابراین هر اتفاقی که تا الان افتاده، من اینو به خودم میگم: من میتونم به گذشته ام نگاه کنم و بگم که حداقل زندگی یکنواخت و خستهکنندهای نداشتم. - منظورم رُ میفهمین؟
یه کمپوت هلو از تو قفسه با کمی شکر برداشتم و به خودم گفتم حالا که از لیمو و این چیزا خبری نیست، پس حداقل شاید بتونم یه « هلوناد» درست کنم. دیگه داشتم از تشنگی میمردم. وقتی به زیرزمین رفتم، در کمپوت رُ با یه چاقو باز کردم و هلوها رُ تو یکی از جورابهام ریختم و توی یه ظرف شیشهای چلوندم تا آبش رُ بیگیرم. اونوقت کمی آب و شکر بهش اضافه کردم و هم زدم. ولی باید به تون بگم که مزه اش کوچکترین شباهتی به لیموناد نداشت؛ درحقیقت بیشتر از همه چی مزهی جوراب مونده میداد.