- نوشته آنتوان چخوف
- ترجمه آبتین گلکار
- ناشر ماهی
آخرین ماههای زندگیام که به انتظار مرگ میگذرد به نظرم بسیار طولانیتر از تمام عمرم میرسد. قبلا هیچگاه نمیتوانستم مثل حالا با گذشت آهسته زمان کنار بیایم. پیش از این وقتی انتظار قطار را میکشیدم یا سر جلسه امتحان بودم یک ربع ساعت برایم در حکم ابدیت بود ولی حالا میتوانم تمام شب بیحرکت روی تخت دراز بکشم و با بیاعتنایی کامل به این فکر کنم که فردا هم شبی به همین درازی و بیفروغی خواهم داشت.
- تعداد صفحه
- ۱۱۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۰۹۰۰۵۱
- سال نشر
- ۱۳۹۳
- تعداد نقل قول
- ۹
نقل قولها و فعالیتها
۹ نقل قول
آدم از چیزی میترسد که برایش قابل درک نباشد!
میخواهم که همسران ما، فرزندانمان، دوستان و شاگردانمان، به جای دوست داشتن نام و ظاهر و برچسب ما، خودمان را همانند انسانهایی عادی دوست داشته باشند.
شب نخوابیدن یعنی این که هر لحظه به غیرطبیعی بودنت اعتراف کنی، به همین دلیل بیصبرانه منتظر فرارسیدن صبح و روز روشن میمانم، یعنی زمانی که حق دارم نخوابم.
هنگامی که دارم نفس آخرم را بیرون میدهم، باز ایمان خواهم داشت که علم مهمترین، زیباترین و لازم ترینچیز در زندگی بشر است!
از راه مجادله با جاهلان درصدد کسب شهرت برنیامده ام!