سمفونی مردگان
با دو دسته نمیشود بحث کرد. یکی با سواد و دیگری بی سواد.
@AmirHossein1
Yazd
امتیاز
دنبالکننده
دنبالشونده
نقد
نقلقول
(; Thats Good Day; Good Night
با دو دسته نمیشود بحث کرد. یکی با سواد و دیگری بی سواد.
پدر پرسید: «دنبال چه میگردی؟» گفت: «دنبال خودم.»
وقتی سر قدرت دعوا دارند، با همچیز مردم بازی میکنند، ساده نباش.
شک، اساس ایمان است.
چرا فرار میکنی؟ میترسم. از من؟ نه، از عشق.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
ملال. هایی وجود دارند که همهچیز در برابرشان رنگ میبازند، تا آنجا که آدم نه به محیط کثیف و نامطبوعی که در آن قرار گرفته اهمیتی میدهد، نه به اجبارهایی که او را در هم میشکند و نه به غذاهای نفرتانگیز و بیرمقی که به خوردش میدهند. نازک نارنجیترین افراد، آقایانی توی پرقو بزرگ شده، پس از یک روز بیگاری دادن و عرق ریختن، لقمه نان سیاه و سوپ آبکیای را که سوسکها در آن شناورند بدون هیچ شکوه و شکایتی میخورد.
بس که این تیرهروزها فاقد شهامت هستند.
خیلیها هم دست به ارتکاب جنایت میزنند تا به زندان با اعمال شاقه محکوم شوند و خود را از شر زندگی بس رنجآورتر و طاقت فرساتری که میگذرانند رهایی بخشند. چنین افراد فلکزده ای در آزادی شاید دشوارترین ناراحتیها را تحمل میکردهاند، هرگز غذای خوب یا کافی برای خوردن پیدا نمیکردهاند یا از صبح تا شب برای اربابی سنگدل جان میکندهاند. در زندان کار آسانتر است نان فراوانتر و با کیفیت بهتر روزهای یکشنبه و ایام عید گوشت نصیب زندانی میشود صدقه دریافت میکند حتی میتواند چند پشیزی هم به دست بیآورد. و در چه اجتماعی؟ اجتماع آدمهایی خلاف کار و حقهباز که به همه زاویههای جسم و روحش آشنا هستند. در نتیجه آدم فلکزده ای مثل او به چشم شگفتی و احترام به رفقای زندانی اش مینگرد؛ هرگز نظیر آنها را ندیده، آنها را افراد برجستهای به شمار میآورد، آیا واقعا میشود مجازاتی یکسان، برای افرادی این همه متفاوت و ناهمسان در نظر گرفت؟ ولی پرداختن به پرسشهای بیپاسخ چه فایدهای دارد.
برگزاری آیینهای مذهبی او را در حالتی خلسهوار فرو میبرد که در آن نه چیزی را میدید نه صدایی را میشنید و نه متوجه میشد دور و برش چه میگذرد.
حق تنبیه فردی توسط فرد دیگر، یکی از زخمهای جامعه است، وسیلهایست مطمئن برای خفه کردن نطفه مدنیت و کمک به نابود ساختنآن.
یک نفر بعدها به من گفت به این نتیجه رسیده است که تحصیل باعث گمراه شدن ملتها میشود. به نظر من این حرف اشتباه است. علت این انحطاط اخلاقی را باید در جای دیگری جستوجو کرد. در حقیقت تحصیل میتواند باعث غرور و خودبینی فرد شود، ولی به نظر من نمیتواند شخص را به چنین کارهایی وادارد.
در برابر بیمهری سرنوشت سکوت اختیار کردهبود.
ملالهایی وجود دارند که همهچیز درمقابلشان رنگ میبازند.
ترس از مجازات در ذهنی ضعیف و متزلزل، چه پندارهای موهومی را میتواند بیافریند.
چقدر شناختن یک آدم، حتی پس از سالها همزیستی و همجواری با او، دشوار است.
بالاترین عشقی که فرد میتواند نسبت به همنوعش ابراز کند جز خودخواهیای بزرگ، چیز دیگری نیست.
بله، آدم موجود جانسختی است!
لباس است که از فردی معمولی، کشیش میسازد.
آدم از چیزی میترسد که برایش قابل درک نباشد!