لباسی برای میهمانی نهر فیروزآباد

۳.۱ از ۵ · ۱ رأی۹۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

سرباز با حیرت به گفت و گوی آن‌ دو خیره شده است. پرستار، شروع به خواندن می‌کند، با صدایی شکسته و تلخ، آوازی گیلکی را به زمزمه می‌خواند. سرباز کنار پنجره می‌رود. سیگاری از جیب بیرون می‌آورد و بر لب می‌گذارد و به محوطه پر درخت بیرون نگاه می‌کند.

تعداد صفحه
۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۶۹۰۰۷۰۷
سال نشر
۱۳۹۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.