1 قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت

۹۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

محمود، آرام تکیه از قاب در برمی‌دارد. چشم باز می‌کند. مبهوت و ناباورانه به سوی جسد می‌آید. زانو می‌زند و می‌نشیند کنار منش. دست پسر مرده را در دست می‌گیرد و به صورت او نگاه می‌کند.

تعداد صفحه
۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۱۷۵۶۳۹
سال نشر
۱۳۸۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.