بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

۳.۶ از ۵ · ۴۶ رأی۱۱۲ صفحه۱۵ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

خواب. تنها خواب، هلیا! دستمال‌های مرطوب تسکین‌دهنده دردهای بزرگ نیستند. اینک دستی‌است که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می‌راند. اینک، سرنوشت، همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار می‌بیند. شاید، شاید که ما نیز عروسک‌های کوکی یک تقدیر بوده‌ایم... نمی‌دانم...

تعداد صفحه
۱۱۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۵۵۲۹۳۴۳
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۱۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱۵ نقل قول

آنچه هنوز تلخ‌ترین پوزخند مرا بر می‌انگیزد « چیزی شدن» از دیدگاه آن‌هاست. آن‌ها که می‌خواهند ما را در قالب‌های فلزی خود جای بدهند. آن‌ها با اعداد کوچک به ما حمله می‌کنند. آن‌ها با صفر مطلقشان به جنگ با عمیق‌ترین و جاذب‌ترین رویاها می‌آیند.

شهرها را نبود ما غریب نمیکند. شهر‌ها در فقدان انسان، امتداد می‌یابد.

از تمام خنده ها، آن را بستای که جانشین گریستن شده است.

از تمام خنده ها، آن را بستای که جانشین گریستن شده است.

آهنگ ها، تنهایی را تسکین میدهند؛ اما تسکینِ تنهایی، تسکینِ درد نیست. در میان بیگانه‌ها زیستن در میان بی رنگی و صدا زیستن است. اینک اصوات، بی دلیل‌ترین جاری شدگان در فضا هستند. وقتی همه میگویند، هیچکس نمشنود. به خاطر داشته باش! سکوت، اثبات تهی بودن نمیکند. اینک، آنکه میگوید، تهی ست _ و رفتگران، بی دلیل نیست که شب را انتخاب کرده اند.