پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون كند

How proust can change your life

۳.۸ از ۵ · ۱ رأی۲۱۶ صفحه۶ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

مارسل پروست، نويسنده يكي از مهم‌ترين و طولاني‌ترين رمان‌هاي قرن بيستم است. كتاب حاضر بررسي خيره‌كننده‌اي است كه به ما نشان مي‌دهد خواندن پروست چه تاثيري مي‌تواند در زندگي ما داشته باشد. نويسنده علاوه بر خلق كامل‌ترين خلاصه از رمان‌هاي پروست، با عرضه جزئياتي مستند و خيره كننده از زندگي اين نويسنده هوشمند و اغلب عجيب و غريب، همدلي خواننده را نيز بدست مي‌آورد.

تعداد صفحه
۲۱۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۸۲۱۵۱
سال نشر
۱۳۹۱
تعداد نقل قول
۶
نسخه‌ها
جلد کتاب پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۶ نقل قول

زمانی که دو نفر از هم جدا می‌شوند آن که دیگر عاشق نیست سخنان محبت‌آمیزی بر زبان می‌آورد.

در واقعیت، هر خواننده‌ی (کتاب) ، در حین خواندن، می‌تواند خواننده‌ی نفس خودش باشد. اثر نویسنده فقط نوعی ابزار بینایی است که به خواننده داده می‌شود تا بتواند چیزی را که بدون این کتاب احتمالا هرگز شخصا نمی‌توانست تجربه کند، ببیند. و این شناخت خواننده از خودش در آنچه کتاب می‌گوید، شاهدی است بر صداقت آن.

نمی‌توان رمانی را خواند و در قهرمان زن آن رگه‌هایی از زنی را که دوست می‌داریم نیافت.

حضور چیزهای ملموس در اطراف‌مان لزوما شرایط مناسب را برای توجه کردن به آن‌ها فراهم نمی‌آورد. در حقیقت، چه بسا حضور ملموس، عامل اصلی این بی‌توجهی و ندیدن باشد، زیرا احساس می‌کنیم با برقرار کردن ارتباط بصری وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم.

پرسش: پس انسان معمولی تا چه حد باید توقع قدرشناسی داشته باشد؟ پاسخ: قدرشناسی کامل؟ معمولا نیم ساعت. راویِ پروست در سن نوجوانی در حسرت دوستی با ژیلبرتِ شاد و شنگول است، که او را در حال بازی در شانزه‌لیزه دیده است. سرانجام آرزویش جامه‌ی عمل به خود می‌پوشد، و ژیلبرت با او دوست می‌شود و راوی را مرتب برای صرف چای به خانه‌اش دعوت می‌کند. از او پذیرایی می‌کند، و با کمال مهربانی برایش کیک می‌بُرد و جلویش می‌گذارد. راوی خوشحال است، ولی به زودی به حدی که باید شاد نیست. تصور عصرانه خوردن در منزل ژیلبرت که مانند رویایی موهوم می‌نمود، اینک پس از ربع ساعت وقت‌گذرانی در اتاق نشیمن ژیلبرت، و این زمانی است که هنوز او را نمی‌شناخت، پیش از آن که کیک ببرد و غرق در مهربانی‌اش کند، راوی را به تدریج دچار توهم می‌کند. در نتیجه به گونه‌ای چشمانش را به لطفی که نثارش می‌شود می‌بندد، به زودی فراموش می‌کند باید ممنون چه چیزی باشد زیرا خاطره‌ی زندگی بدون ژیلبرت محو می‌شود و همراه آن چیزی را که باید ارج نهاد. زیرا سرانجام لبخند چهره‌ی ژیلبرت، آراستگی عصرانه‌اش، گرمای میهمان‌نوازی‌اش چنان عادی می‌شود که بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود و برای توجه کردن به آن به همان اندازه انگیزه نیاز خواهد داشت که برای تماشای درخت‌ها یا ابرها یا تلفن‌ها لازم است. دلیل این بی‌توجهی این است که راوی هم مانند همه‌ی ما، در مفهوم پروستی، موجودی است مخلوقِ عادت‌هایش، لاجرم همیشه در معرض بی‌اعتنا شدن به مسائل عادی است.