اضطراب موقعیت

Status anxiety

۳.۹ از ۵ · ۱ رأی۲۳۲ صفحه۲۰ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

می‌توان گفت که دو داستان عشقی بزرگ زندگی هر فرد بزرگسالی را تعریف می‌کند. اولین داستان، جستجوی ما برای عشق جنسی به خوبی شناخته و تعریف شده است. خیال و هوس‌های آن، اسکلت موسیقی و ادبیات را می‌سازد و از نظر اجتماعی پذیرفته شده و ارج نهاده می‌شود. دومین داستان، جستجوی ما برای دریافت عشق از جهان، افسانه‌ای اسرارآمیز و شرم‌آورتر است. اگر به آن اشاره شود، معمولا با عباراتی نیشدار و تمسخرآمیز بیان می‌شود؛ مانند چیزی که عمدتا توجه افراد حسود یا دارای کمبود را جلب می‌کند، در غیر این صورت میل به موقعیت تنها در معنای اقتصادی آن تفسیر می‌شود. با وجود این جدیت داستان دوم به هیچ‌وجه کمتر از داستان اول نیست. پیچیدگی‌اش کمتر نبوده، اهمیت یا جهان شمول بودن آن کمتر نیست و درد شکست در آن هم به هیچ‌وجه کمتر نیست. در اینجا هم شکست عشقی وجود دارد.

تعداد صفحه
۲۳۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۷۸۴۵۷۴۵
سال نشر
۱۳۹۷
تعداد نقل قول
۲۰
نسخه‌ها
جلد کتاب اضطراب منزلت
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲۰ نقل قول

اضطراب وضعیت STATUS ANXIETY: اضطرابی چنان ویران‌گر که قادر است ابعاد گسترده زندگی‌هایمان را به ویرانی بکشاند و دلهرهٔ ناکامی از عدم تطابق خویشتن با ایده‌آل‌هایی که جامعه برای موفقیت تعیین کرده است را در ما برانگیزد و درنتیجه، حس تهی‌بودن از احترام و شایستگی را در وجودمان پدید آورد. دلهره‌ای حاکی از دون‌پایگی کنونی یا سقوط به جایگاهی فرومایه‌تر.

به‌دست‌آوردن منزلت دشوار است و یک عمر حفظ آن دشوارتر. صرف‌نظر از جوامعی که منزلت از بدو تولد به شخص بخشیده می‌شود و در رگ‌هایش خون اشراف‌زادگی جاری می‌شود، موقعیت ما به آنچه به‌دست می‌آوریم بستگی دارد و عواملی مانند حماقت، نشناختن خویش، اقتصاد کلان، یا کینه‌توزی می‌تواند ما را به ورطهٔ شکست بکشاند. و شکست تمسخر به‌بار می‌آورد: آگاهی عذاب‌آوری که به ما می‌فهماند که در مجاب‌کردن جهانِ ارزش‌هایمان ناتوان بوده‌ایم و زین‌پس محکومیم تا با خویشتن شرمسار خویش افراد موفق را با تلخ‌کامی به‌تماشا بنشینیم.

« من» یا خودانگارهٔ ما را می‌توان به‌صورت یک بادکنک سوراخ در نظر گرفت که برای معلق ماندن در هوا مدام به هلیوم محبت بیرونی نیاز دارد و تا ابد به ریزترین سر سوزن‌های بی‌توجهی حساس است. ممکن است در ابتدا باور این مسئله که توجه‌های دیگران باعث سرخوشی ما و بی‌توجهی‌شان باعث سرافکندگی‌مان می‌شود سخت و بی‌معنی به‌نظر برسد. ممکن است به‌علت آن‌که همکارمان با بی‌حواسی با ما خوش و بش کرده یا تماس‌هایمان بی‌پاسخ مانده است خُلقمان تنگ شود و آن‌گاه که کسی نام ما را به‌خاطر دارد یا سبدی از میوه برایمان می‌فرستد مستعد آنیم تا زندگی را ارزشمند بدانیم.

آشکارکردن هر دلهره و اضطرابی از لحاظ اجتماعی نابخردانه است. در نتیجه، ابراز ناراحتی درونی نامتعارف است و اغلب به خیره‌نگاهی دلواپسانه، لبخندی نمایشی، یا مکثی طولانی که پس از شنیدن اخبار موفقیت‌های دیگران رخ می‌دهد خلاصه می‌شود.

نادیده‌گرفته‌شدن بر شدت ارزیابی‌های منفی از توانایی‌مان می‌افزاید، در حالی که یک لبخند و یک تمجید کوچک نتیجه‌ای عکس آن می‌دهد. به‌نظر می‌رسد که ما برای تحمل خویش مرهون عواطف دیگران هستیم.