مجموعه نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم 40 نامه کوتاه به همسرم 1 عاشقانه آرام)
- نوشته نادر ابراهیمی
- ناشر روزبهان
چهل نامه کوتاه به همسرم: «عزیز من! گهگاه، در لحظههای پریشان حالی، میاندیشم که چه چیز ممکن است عشق را به کینه، دوست داشتن را به بیزاری، و محبت را به نفرت تبدیل کند...» یک عاشقانه آرام: «کتاب حاضر دربردارنده داستانی در مورد گیله مردی مبارز و سیاسی است که برای یافتن نابترین عسل دنیا در دامنه ساوالان، عاشق «عسل»، دختر آذری زیبا و سیاسی مسلکی میشود. در این داستان روند و مراحل برنامهریزیهای زندگی مبتنی بر عشق این دو روایت شده است. مرد، معلّم ادبیات و یک مبارز مخالف است. از همین رو، خانهبهدوشی به آنها تحمیل میشود و داستان زندگی پرالتهابشان تصویر میشود.» بار دیگر شهری که دوست میداشتم: «خواب. تنها خواب، هلیا! دستمالهای مرطوب تسکیندهنده دردهای بزرگ نیستند. اینک دستیاست که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر میراند. اینک، سرنوشت، همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار میبیند. شاید، شاید که ما نیز عروسکهای کوکی یک تقدیر بودهایم... نمیدانم...»
- تعداد صفحه
- ۵۳۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۷۴۰۸۰۰
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
چرا ناامیدان، دوست دارند که ناامیدیشان را لجوجانه تبلیغ کنند؟ جرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصل ِ جهانی ازلی ابدی قلمداد کنند؟ چرا پوچگرایان، خود را، برای اثبات پوچ بودن ِ جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن میجنگیم، پارهپاره میکنند؟ آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماریشان را به تن و روح ِ دیگران سرایت کنند، دلیل بر رذالت ِ بی حساب ایشان نیست؟ من هرگز نمیگویم در هیچ لحظهیی از این سفر ِ دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد. من میگویم: به امید بازگردیم. قبل از آنکه، ناامیدی، نابودمان کند.
زمانی که کودکی میخندد، باور دارد که تمام ِ دنیا در حال خندیدن است، و زمانی که یک انسان ناتوان را خستگی از پای درمیآورد، گمان میبرد که خستگی، سراسر جهان را از پای درآورده است.
خوشبختی همیشه به شکل خوشبختی نیست! ما خوشبختیم! شکنجه شدگان ِ خوشبخت. و آنها سیه بختند ؛ شکنجه کنندگان سیه بخت.
چرا نا امیدان دوست دارند که نا امیدیشان را لجوجانه تبلیغ کنند؟!
عشق یک قطار مسافربری نیست، تا تو اگر دیر رسیدی ، قطار رفته باشد و تو مانده باشی. پویش عشق ، در خود عشق است ، نه در گُلِ ِ عطرآگینی که به سینه ی عشق میزنی، یا گردنبند مرواریدی که به گردنش میاندازی!

