اکو (1) داستان فردریش

Echo

۴.۱ از ۵ · ۲ رأی۱۸۰ صفحه۲ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

فردریش اسمیت ۱۲ ساله، پسری با استعداد و خارق‌العاده در موسیقی، هنگام به قدرت رسیدن هیتلر با پدر و خواهرش در آلمان زندگی می‌کند. او یک ماه‌گرفتگی روی صورتش دارد که باعث می‌شود بچه‌ها در مدرسه مسخره‌اش کنند. علاوه بر آن با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان، دولت اصرار دارد او باید مقطوع‌النسل شود تا ایراد چهره‌اش به نسل بعدی منتقل نشود، برای همین فردریش تصمیم می‌گیرد فرار کند. نقطه روشن زندگی او، یافتن یک سازدهنی است، سازی که به او قدرت می‌دهد.

تعداد صفحه
۱۸۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۸۱۱۱۵۳۵
سال نشر
۱۳۹۵
تعداد نقل قول
۲
نسخه‌ها
جلد کتاب اکو (2) داستان مایک
جلد کتاب اکو 3 داستان آیوی
جلد کتاب پژواک
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

وقتی که می‌نواخت،به این فکر می‌کرد که گرشوین چگونه بیشتر قطعاتش را در قطار نوشته است. با آن تکان ها،لرزش‌ها و تق تق‌های روی ریل قطار. گرشوین صدای موسیقی را بین آن همه سر و صدا می‌شنید. هر قطعه را مثل رژه ای می‌دید مرکب از مردمی با رنگ‌های مختلف،پولدار و فقیر،ساکت و شلوغ،آمیزه ای از انسانیت.

شنیدی میگن کسی احساس بلوز داره؟معنیش اینه که از زندگی ناراحته یا افسرده است. موسیقی بلوز هم راجع به تموم درد و رنج‌های زندگیه که مردم توی قلبشون احساس میکنن. درباره چیزهاییه که مردم معمولی می‌خوان ولی ندارن. بلوز یه نوع موسیقیه که تمنای زندگی رو با خودش داره.

اگر چیزی به طرز غیر قابل باوری خوب باشد،حتما یک فریب است.

ای زیبا،با آسمان فراخت با دانه‌های کهربایی گندم زارانت با کوه‌های ارغوانی با شکوهت بر فراز دشت‌های حاصلخیزت سرزمین من،سرزمین من! رحمت خدا ،همواره بر تو باد با اتحاد،نیکی به اوج می‌رسد از غرب،تا شرق درخشانت!

موسیقی مال نژاد و گروه خاصی نیست. هر سازی صدای خودش رو داره. موسیقی زبون بین‌المللیه. موسیقی می‌تونه تموم فاصله‌ها رو بین مردم از بین ببره.