- نوشته خالد حسینی
- ترجمه غلامرضا اسکندری
- ناشر بهسخن
«بادبادکباز» داستانی گیرا و احساسی از خیانت و رستگاریست. دریچهای به دنیایی نو با نام زندگی افغانها که عجیب، فریبنده و در عین حال آشناست. «خالد حسینی» با ایجاد تعادل چشمگیر مابین وضوح و قدرت، مرزهای شالودهسازی و قصهگویی را درمینوردد. برترین نقطه قوت «بادبادکباز» در حقیقت دستمایه تقدیر و عدالت و فایق آمدن خیر بر شر به رغم تمامی عوامل بازدارنده است. پیام این رمان ممکن است توسط افراد مختلف به اشکال گوناگون تفسیر شود، اما در مجموع حامل حس آیندهای پُرامید برای پرسوناژها و همچنین افغانستان جنگزده است.
- تعداد صفحه
- ۴۳۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۷۹۸۷۲۹۲
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
فقط یک گناه وجود دارد، فقط یکی. آن هم دزدی است. همه ی گناهان دیگر از این گناه سرچشمه میگیرند. اگر کسی را بکشی، تو زندگی او را دزدیدی. حق همسر او را از داشتن شوهر میدزدی. پدر فرزندانش را میدزدی. دزدی تنها گناه غیر قابل بخشودنی بود و وجه مشترک تمام گناهان. وقتی دروغ میگویی، حق دانستن حقیقت را از کسی میدزدی. وقتی تقلب میکنی، عدالت را میدزدی. خلاصه، عملی پستتر از دزدی نیست.
آدم هایی بد در این دنیا هستند و گاهی فقط میخواهند بد بمانند. گاهی باید در مقابل آنها بایستی.
حتی اذیت کردن آدمهای بد هم کار درستی نیست چون آنها نمیفهمند. چون گاهی آدمهای بد هم خوب میشوند.
اگربابا چنین چیزی را بخشید، پس چرا نمیتواند مرا ببخشد که نتوانستم آن فرزندی که او همیشه میخواست باشم؟
دزدی تنها گناه غیر قابل بخشودنی بود و وجه مشترک تمام گناهان، وقتی کسی را میکشی، یک جان را میدزدی. حق یک زن را به داشتن شوهر میدزدی، از فرزند او یک پدر میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حق دانستن حقیقت را از کسی میدزدی. وقتی تقلب میکنی، عدالت را میدزدی. عملی پستتر از دزدی نیست.


