1 رمانک لمپن

Una novelita lumpen

امتیاز نداده‌اید

در آن لحظه‌ها، بی‌درنگ به سرم می‌زد پنجره را رها کنم و بدوم دنبال یک آینه تا صورت خود را در آن ببینم، صورتی که می‌دانستم دارد لبخند می‌زند، نیز می‌دانستم که به دلم نخواهد نشست، صورتی که از مرگ پدر و مادرم بیرون می‌جهید، از محله‌ام که در آن همیشه خدا روز بود، از خانه ماچیسته که در آن با سرنوشتم بازی می‌کردم و با این همه جایی بود که سرنوشتم برای اول بار یکسره به خودم تعلق داشت...

تعداد صفحه
۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۰۹۲۷۳۴
سال نشر
۱۳۹۶
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

آدمی ابتدا کم و بیش همیشه خوب است و سرانجام همیشه بد می‌شود.