- نوشته ایوان تورگنیف
- ترجمه الهام ربیعی
- ناشر فرمهر
آرکادی جوان بعد از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه به همراه دوست پوچگرایش «بازاروف» به منزل پدریاش باز میگردد. بازاروف پزشک جوانی است که مانند نسل اطلاحطلبش با همه سنتها مخالف است و در تقاطع سنت و مدرنیته دست و پا میزند و شخصیت تاثیرگذاری دارد. در این داستان پدران نماد نسلی محافظهکار و سنتگرا بوده که اصلاحات در آنها به کندی رخ میدهد یا هرگز اتفاق نمیافتد و پسران نماد نسلی دیگر هستند که در جدال با مکتب مخالف خود - یعنی پدران - میباشند.
- تعداد صفحه
- ۲۹۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۹۷۳۲۸۲۱
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
انسان حقیقی آن کسی است که درباره اش چیزی نمیاندیشند ، بلکه یا مطیع او میشوند ویا از او نفرت پیدا میکنند.
دارو تلخ است ولی از فرو دادن آن گریزی نیست. حالا نوبت ما رسیده است پسرانمان جانشین ما میشوندو میتوانند بگویند: شما از نسل ما نیستید بفرمایید دارو را ببلعید!
تسلیم سکوت مطلق شدن احساسی است که برای هر کس کم و بیش پیش آمده و لطفش را درک کرده است. لطفی که در مراقبت غیر عادی آمیخته به سکوت ، از امواج عظیم زندگی احساس میشود؛ امواجی که بی وقفه در درون ما ودر اطراف ما در تلاطم هستند
من حاضرم فرمانبردار باشم ولی عدم مساوات وضعیت دشواری است. انسان میتواند همزمان که خودش را محترم میشمارد اطاعت هم بکند اما تابع بودن خیر… حتی فکرش را هم نمیتوانم بکنم.
ما به حکم آنچه مفید تشخیص میدهیم دست به اقدام میزنیم در این زمان مفیدتر از همه ، نفی و انکار کردن است. ما همه چیز را نفی میکنیم.

