سیم‌های سحرآمیز فرانکی پرستو

The magic strings of Frankie Presto

امتیاز نداده‌اید

میچ آلبوم از مشهورترین و محبوب‌ترین نویسنده‌های جهان است و تاکنون میلیون‌ها نسخه از آثار او در کشورهای مختلف دنیا به فروش رسیده است. داستان‌های تاثیرگذار او الهام‌بخش افراد بسیاری بوده و همواره در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها قرار داشته‌اند. رمان جدید میچ آلبوم داستانی است با شخصیتی از یاد نرفتنی: فرانکی پرستو - پسر بچه یتیمی که تحت تعلیم استاد نابینایش موسیقی یاد می‌گیرد و نوازنده گیتار می‌شود، نوازنده‌ای بسیار معروف و حرفه‌ای. او استعداد خاص و عجیبی دارد و گیتاری جادویی. موسیقی حضوری پررنگ در این اثر دارد. موسیقی درون روح آدم‌ها است، موسیقی تکلم به زبانی است که به هیچ کلمه‌ای احتیاج ندارد و آن‌چه می‌نوازید همیشه روی یک نفر و گاهی روی جهان تاثیر می‌گذارد. سیم‌های سحرآمیز فرانکی پرستو پر است از لحظه‌های غافلگیرکننده و البته عشق در تک تک کلمات و نت‌ها حضوری پیدا و ناپیدا دارد...

تعداد صفحه
۵۶۴
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۱۹۹۷۸۳
سال نشر
۱۳۹۶
نسخه‌ها
جلد کتاب سیم‌های جادویی فرانکی پرستو
جلد کتاب تارهای جادویی فرانکی پرستو
جلد کتاب تارهای جادویی فرانکی پرستو
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

حاکم اسپانیا جامعه ای با رهبریِ خودکامه و ظالم ساخته بود که هر تخطی و هر انحرافی را در آن خیانت تلقی می‌کرد. چنین دولت‌هایی را پیش‌تر هم دیده بودم. شهروندانشان همیشه شبیه به هم هستند. خسته. نگاه‌های بی‌حوصله و محتاط. در نبردِ مداوم با هراسی خفه‌کننده. هنر در چنین اوضاعی رنج می‌بیند و در اسپانیا هم رنح دید. مردم از بیان نظراتشان می‌ترسیدند. می‌ترسیدند طورِ خاصی بنویسند یا برقصند. شاعرها در زندان بودند. موسیقی محلی قدغن بود. برنامه‌های متنوعِ موسیقی در رادیو جای خود را به آشپزی سنتی اسپانیا داده بود.

تمام داستان‌های عاشقانه سموفونی هستند. و درست مثل سموفونی‌ها، عاشقانه‌ها هم چهار مووْمان دارند: • آلِگرو، شروع پر شور و تند • آداجیو، نقطه‌ی عطف و آرام • مِنوئه/اسکرِتسوُ، انقطاع‌های کوتاه در ضرب سه چهارم • روُندوُ، تمی تکرار شونده که با قطعه‌ها یا پاساژهای مختلف منقطع می‌شود.

شما انسان‌ها همیشه هم‌دیگر را محبوس می‌کنید. زندان. سیاهچال. چند تایی از قدیم‌ترین زندان‌هایتان مجراهای فاضلاب بود و انسان‌های محبوس در آن در کثافتِ خودشان زندگی می‌کردند. هیچ مخلوقِ دیگری چنین تکبّری ندارد یعنی محبوس‌کردنِ هم‌نوعِ خود. به خیال‌تان هم می‌آید پرنده‌ای پرنده‌ی دیگر را زندانی کند؟ اسبی اسبِ دیگر را به حبس بکشد؟ من که هرگز سر درنیاوردم. فقط می‌توانم بگویم بعضی از غمگین‌ترین صداهای من در چنین مکان‌هایی شنیده شده. آوازِ درونِ قفس اصلاً آواز نیست. التماس است.

آدم در می‌خوارگی به دنبالِ کسبِ شجاعت است؛ اما شجاعت نیست که به دست می‌آورد، ترس است که از دست می‌دهد.

گفته‌ام که موسیقی کارش آفرینش شتابناک است. اما در مقایسه با آن چه انسان‌ها در یک گفت‌وگو ویران می‌کنند هیچ حرفی برای گفتن ندارد.