عاشقانه‌ها

امتیاز نداده‌اید

من، شناگر از کودکی در آب غوطه‌خورده شمالی، اگر در دریا به آسانی غرق نمی‌شوم، در دامنه سبلان، چنان گل‌باران شدم که یکپارچه خیس از عطر زنده گل‌ها، چتری از رویا رنگ بالای سرم گشوده شد، و زیر چتر، کوله‌ام را زمین گذاشتم ـ روی سبز ـ سفره‌ام را باز کردم، و خسته خسته، پنیر تبریز را با خیاری که طراوت و تردی پوستش چاقوی زنجانی‌ام را خجل می‌کرد، لای نان تازه دهی گذاشتم... چه عطری، خدای من! صدای زنبور می‌آمد، و تو را دیدم که از دور می‌آمدی...

تعداد صفحه
۴۰۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۷۴۱۷۵۳
سال نشر
۱۳۹۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.