- نوشته برتولت برشت
- ترجمه عبدالرحیم احمدی
- ناشر نیلوفر
داوری بیرحمانه گالیله درباره خود و آنچه در پایان کار درباره هدف واقعی علم میگوید، دریچهای به سوی نور میگشاید. کوششی است برای پاسخ، پاسخی که در سراسر نمایشنامه جستجو شده است. برشت فقط به طرح مسائل دل خوش نمیکند، دست کم راهی به سوی جواب مینماید و بذر امکانات گوناگون را در اندیشه ما میپاشد. به همین جهت تحول حوادث و آدمها با ختم نمایشنامه به پایان نمیرسد. این تحول سیر شگفتش را در اندیشه ما دنبال میکند. خواننده یا تماشاگر، به شیوه معمول و قدیم، با حادثه نمیآمیزد، مسخر نمیشود، بلکه اندیشهاش بیدار میشود و نیروهای فعالش به کار میافتد و به جای آنکه فقط گذرگاه احساسات گوناگون باشد، میتواند بفهمد و تصمیم بگیرد. تنها تجربه نمیاندوزد، بالاتر از آن معرفت میآموزد و دید شگفتی در او رشد میکند که به گالیله بزرگ امکان داد حرکات ستارگان را ببیند و قوانین حرکت را کشف کند.
- تعداد صفحه
- ۲۹۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۳۱۸۹
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
گالیله: حرف بزنید، حرف بزنید! جامه ای که به تن دارید این حق را به شما میدهد تا هرچه که بخواهید، بگویید. کشیش جوان: آقای گالیله، رشته تحصیلی من ریاضی بوده است. گالیله: این به شما کمک میکند، اگر مجبور باشید نپذیرید دو دو تا، چهار میشود.
…گوش کن ساگردو. به انسان اعتقاد دارم، من به عقل انسان اعتقاد دارم. بدون داشتن چنین اعتقادی، دیگر نیرویی جهت برخاستن از تخت و خواب در صبح نخواهم داشت.
آزادی تحقیقات بی آنکه وقت آزادی برای تحقیق داشته باشم چه فایده ای دارد؟
حمایت شما از آزادی اندیشه انگار مبدل به کاسبی خوبی شده است، اینطور نیست؟ در حالی که میکوشید اینطور نشان دهید که مناطق دیگر زیر یوغ تفتیش عقاید است و در آن نقاط انسانها را میسوزانند، خودتان نیز از این طرف با چندرغاز حق الزحمه استادان را میپردازید. شماها به خودتان اجازه میدهید تا در ازا این حمایت در برابر دادگاه تفتیش عقاید پایینترین دستمزدها را به آموزگارانتان بپردازید.
براثر این تحولات گردبادی به هوا خاسته که حتی دامن قبای زربافت شاهزادهها و کشیشان اعظم را نیز بالا میزند، طوری که از زیر این بالاپوش، چاق یا لاغر بودن پاهای صاحبان آنها عیان شود، پاهایی به مانند پاهای بقیه انسانها. معلوم میشود که در آسمانها نیز خبری نیست. افشای این راز سربسته همه را به خنده انداخته است.
