شرافت

Honour

۴.۲ از ۵ · ۱ رأی۴۳۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

در بیرون، صداهای مرموزی به گوشم می‌رسید. صدای جیرجیر کف‌پوش، صدای وزش باد و نم‌نم بارانی که در شهر می‌بارید. در میان این صداها، صدای باز شدن در خانه را شنیدم و صدای کسی که مثل موش پنهانی از در خارج شد. او قبلا من را بیشتر از هر کس دیگری دوست داشت. اولین فرزندش، اولین پسرش. نور چشمش. اما اکنون همه چیز فرق کرده. همه چیز نابود شده. اشکی روی گونه‌هایم افتاد. یک سیلی به خودم زدم تا جلوی اشک‌هایم را بگیرم. اما این کار کمکی به من نکرد. یک‌بار دیگر سیلی محکم‌تری زدم.

تعداد صفحه
۴۳۶
شابک
۹۷۸۶۲۲۶۲۴۷۳۶۸
نسخه‌ها
جلد کتاب اسکندر
جلد کتاب شرافت
جلد کتاب اسکندر
جلد کتاب خیرگی
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.