استاد و خدمتکار

The Housekeeper and the Professor

۱۹۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

شخصیت اصلی مرد در رمان خدمتکار و پروفسور، یک پروفسور ریاضی توانمند با مشکلی عجیب است؛ پس از وارد آمدن ضربه ای به سرش، حافظه ی کوتاه مدت او فقط برای هشتاد دقیقه خاطرات را در خود نگه می دارد. شخصیت اصلی زن رمان، خدمتکاری زیرک و باهوش و مادر یک پسر ده ساله است و به منظور مراقبت از پروفسور استخدام شده است. هر روز صبح، پروفسور و خدمتکار برای بار اول به هم معرفی می شوند و این باعث شکل گیری رابطه ی زیبایی بین این دو می شود. اگرچه پروفسور نمی تواند برای مدتی طولانی خاطرات را به یاد داشته باشد (مغزش مانند کاستی است که هر هشتاد دقیقه پاک می شود)، ذهنش همچنان زنده و با معادلاتی ظریف و پیچیده از گذشته دم خور است. اعداد با همان نظم گویای خود، دنیایی آرامش بخش و شعرگونه را در مقابل چشمان خدمتکار و پسر کوچکش آشکار می سازند. پروفسور، قادر به کشف ارتباط میان ساده ترین کمیت ها است [مثل سایز کفش خدمتکار و بزرگی کهکشان] و این، با وجود از بین رفتن خاطرات، باعث نزدیکی عمیق زندگی این شخصیت ها می شود. رمان خدمتکار و پروفسور، داستانی جذاب درباره ی معنی زندگی کردن در لحظه و اکنون است و به معادلاتی عجیب می پردازد که توانایی ایجاد یک خانواده را دارند.

تعداد صفحه
۱۹۲
شابک
۹۷۸۶۲۲۵۵۵۸۲۵۰
سال نشر
۱۴۰۴
نسخه‌ها
جلد کتاب خدمتکار و پروفسور
جلد کتاب خدمتکار و استاد
جلد کتاب استاد و خدمتکار
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

نظم ریاضیات به این خاطر زیباست که تاثیری بر دنیای واقعی ندارد. آدم‌ها صرف دانستن اعداد اول نه زندگی شان بهتر می‌شود و نه پولدار می‌شوند. البته خیلی از کشفیات ریاضی هستند که علی رغم پیچیدگی ظاهری شان کاربردهای علمی دارند. تحقیق بر روی بیضی‌ها باعث شد اندازه گیری مدار حرکت سیارات ممکن شود و انیشتین از هندسه ی غیراقلیدسی استفاده کرد تا شکل جهان را توصیف کند. یک نمونه ی تاسف بار استفاده از اعداد هم این که در طی جنگ‌ها از اعداد اول برای رمز استفاده می‌شد. اما این موارد هدف ریاضیات نیستند. تنها هدف ریاضیات کشف حقیقت است.

در پایان روز اول متوجه یادداشت جدیدی بر روی آستین کت پروفسور شدم که رویش نوشته شده بود: خدمتکار جدید. حروف با خطی ظریف و زیبا نوشته شده بودند و بالای نوشته طرحی از چهره یک زن بود. شبیه نقاشی بچه‌ها بود: موی کوتاه، گونه‌های گرد و خالی کنار لب. با این وجود بلافاصله متوجه شدم که آن نقاشی تصویر خودم است. در ذهنم پروفسور را مجسم کردم که سعی می‌کرد با سرعت آن تصویر را بکشد تا چهره‌ای شبیه من را پیش از آنکه فراموشش کند در نقاشی‌اش ثبت کند. این یادداشت گواه چیز دیگری هم بود: این که پروفسور برای چند لحظه هم که شده فکر کردن را بخاطر من متوقف کرده است.

-من همیشه فکر میکردم آدمها اعداد را اختراع کرده اند. +نه ابدا،اگر این جور بود که درک اعداد تا به این حد سخت نبود. نیازی هم به ریاضی دان‌ها نبود. در واقع هیچ کس نمیداند اعداد کی به وجود آمدند یا کی انسان‌ها از وچود اعداد آگاه شدند. اعداد همیشه در زندگی بشر بوده اند.