
باید اعتراف کنم اتحادیهی ابلهانو با ذهنیت بدی شروع کردم به خوندن. به ۲ دلیل، یکی اینکه تو این یک ماه اخیر هر جا میرفتم (تو اینترنت و خارج از اینترنت) حرف اتحادیهی ابلهان بود! تجربه بهم ثابت کرده وقتی یه چیزی تو ایران یهو معروف میشه، یا کلا چیز درپیتیه، یا مارکتینگش همراه با حقه بازی و رانت و اینا بوده و یا اینکه معروفیتش محصول همون جوگیری مخصوص ما ایرانیهاس. (نمونه دم دستی که الان تو ذهنمه فیلم من مادر هستم). دلیل دوم حس منفیم هم این بود که یه نفر که ازش خوشم نمیومد از این کتاب خوشش اومده بود (چه دلیلی از این موجه تر!) در هر صورت خریدمش و شروع کردم به خوندن، متاسفانه مقدمه رو که خوندم، این حس منفیه بیشترم شد، چون دوباره اونجا هم پر از تعریفهای مترجم (پیمان خاکسار) ازکتاب بود، جوری که دیگه واقعا آدم ترش میکرد. (این تعریف مترجم از کتاب تو مقدمه، کلا کار چیپیه که تو این کتاب شاهد یه نمونه گل درشتش هستیم. مقدمه رو بخونید متوجه میشید از چی حرف میزنم). فصل یکو تقریبا به زور خوندم، نمیدونم، یه کمش فکر کنم به خاطر اون پیش زمینهی بد بود و یه کم هم ترجمه ش به نظرم یهجوری رو اعصاب بود. یه حسی میگفت از اون کتاباس که نصفه میمونه. خلاصه این سرمای هوا و مریضیم کمک کرد، این ۳،۴ روزی که تو خونه افتاده بودم تمومش کنم و باید اعتراف کنم که اصلا بدم نیومد آخرش. یعنی حس بعد از تموم شدنش حس خیلی خوبی هم بود! بهترین چیز کتاب فضاسازیها و دکوپاژ! صحنه هاش بود، همش وسط خوندن میگفتم اینو باید رضا کاهانی فیلمشو بسازه. فضاها و اتفاقها دقیقا تعریفا ابزورد بودن (سلام بر مسود فراستی). جدای از شخصیت ایگنیشس که از اون تیپهای مورد علاقه منه، بقیه شخصیتها هم خیلی خوب بودن و مثل پازل تو اتفاقهای داستان به هم جفت میشدن، پازلی که این دفعه نمیخواست معمایی رو حل کنه یا قاتلی رو پیدا کنه، بلکه در آخر تصویر کاملی میشد از یه گندکاری بزرگ و کامل. (دیدم خیلی جاها شخصیت ایگنیشس رو با هولدن کالفیلد مقایسه میکنن، تقریبا هیچ ربطی به هم ندارن این دوتا). ترجمه کتاب ممکنه اول یه کم تو ذوق بزنه، چون خیلی از کلمات و تشبیههای غیر ملموس و غیر روزمره توش استفاده شده، ولی یه کم که بیشتر کتابو میخونی متوجه میشی که تقریبا عمدی بوده این کار و بهخاطر تحت تاثیر بودن ایگنیشس از فلسفهی قرون وسطی و اینا بوده. احتمالا خوانندهی انگلیسی زبان هم که نسخهی اصلی رو میخونده همین تجربه رو از متن داشته. در کل، من از اتحادیهی ابلهان خوشم اومد و میشه گفت جز بهترین رمانهایی بود که امسال خوندم، منتها نه به خاطر اینکه نویسندهش خودکشی کرده یا اینکه تو شهرکتاب همه این کتاب دستشونه، به خاطر داغون بودن شخصیت اصلی و فضاها که از جنس رضا عطاران بودن و به خاطر هم ذات پنداری با ایگنیشس. ۴ از ۵