گدا
شعر زیباست ولی از ان زیباتر این است که شاعرانه زندگی کنیم.
شعر زیباست ولی از ان زیباتر این است که شاعرانه زندگی کنیم.
مصطفی گفت: رفیقم وکیل بزرگی است، امبدوارم هیچوقت به کمکش محتاج نشوی مارگریت ارام خندید و گفت: همیشه کسی را لازم دارم که از من دفاع کند، مگر همه ی زنها این طور نیستند؟
هر چه دیدم چهره ات را بیشتر گشتم از شوقت همی لبریزتر هر چه شد شوقم فزون گردید باز آتش عشق تو در من تیزتر
مگر نه این که زندگی میکنیم با آن که میدانیم خدا زندگیمان را خواهد گرفت.
خدایا چه تلخ است عمری که بی عشق سر شود. از عشق جز یادهای پوسیده چه بر جای مانده است.
دلتنگی چه کشنده است، تلخی ای که عواطف بر جای مانده را تباه میکند.
پیری مرض است. و تا وقتی با رفتار درست آن را از خود دور کنی هرگز احساس آرامش نخواهی کرد. کسانی هستند که بیش از شصت سال دارند اما هنوز جوانند مهم این است که زندگی مان را بفهمیم.
تجربه ی عشق ارزشمند است حتی اگر عذاب اور باشد.
بازگشت از تصمیمی که چون سرنوشت حتمی است، سودی ندارد.
وقتش رسیده کاری کنم که در زندگی ام نکرده ام و ان این که هیچ کار نکنم.
اگر تو تغییر کرده ای معنایش این نیست که حقیقت هم باید تغییر کند.
در واقع زندان خالی از لطف هم نیست، زندانیها جامعه ی بی طبقه دارند یعنی همان چیزی که ما دوست داریم در زندگی داشته باشیم.
سرخوشی صبحدم چیزی است یا چیزی نیست؟ این حقیقت هر چیزی در هیچ و پوچ نهفته است؟ عذاب کی به پایان میرسد!
ان کس که حقیقت را نمیداند ابله است ولی ان کس که میداند و ان را پنهان میکند یک جنایتکار است.
اگر عادت کنیم توقعاتمان را در حدی معقول نگه داریم ، آیا رنجش هایمان را کاهش و رضایت مندی هایمان را در زندگی افزایش نخواهیم داد.
از این دردناکتر نمیشود که تجربه ای را به قیمت گزاف به دست میاوریم ولی ان را نگه نمیداریم.
حوادث بزرگ هرگز نمیتوانند یک شبه شکل بگیرند.
بدون شناخت دیروز، هرگز قادر نخواهیم بود امروز و فردای بهتری برای خود بسازیم.
دروغ مایه زایش تمامی فساد هاست
چطور جماعتی تا قبل از این که بدانند که نمیدانند به دنبال دانستن خواهند رفت…