- نوشته نجیب محفوظ
- ترجمه محمد دهقانی
- ناشر نیلوفر
مصطفی خندید و گفت: ـ و چون در روزگار ما وحی و الهامی در کار نیست، امثال تو چارهای جز گدایی ندارند! ـ گدایی! در شب و روز، در مطالعه بیهوده و شعر بیحاصل... در نمازهای بت پرستانه میان عشرتکدههای شبانه. در بر انگیختن دل افسرده با خارخار ماجراهای دوزخین.
- تعداد صفحه
- ۱۷۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۲۲۴۳
- سال نشر
- ۱۳۸۸
- تعداد نقل قول
- ۲۰
نقل قولها و فعالیتها
۲۰ نقل قول
شعر زیباست ولی از ان زیباتر این است که شاعرانه زندگی کنیم.
مصطفی گفت: رفیقم وکیل بزرگی است، امبدوارم هیچوقت به کمکش محتاج نشوی مارگریت ارام خندید و گفت: همیشه کسی را لازم دارم که از من دفاع کند، مگر همه ی زنها این طور نیستند؟
هر چه دیدم چهره ات را بیشتر گشتم از شوقت همی لبریزتر هر چه شد شوقم فزون گردید باز آتش عشق تو در من تیزتر
مگر نه این که زندگی میکنیم با آن که میدانیم خدا زندگیمان را خواهد گرفت.
خدایا چه تلخ است عمری که بی عشق سر شود. از عشق جز یادهای پوسیده چه بر جای مانده است.