بیلی۱۳۹۶/۱۰/۲۹
با کینه به هم نگاه میکردیم. او، حتما به خاطر این که همه چیز تقصیر من بود و من، به خاطر این که هیچ دلیلی نمیدیدیم که این طور نگاهم میکند.۲ پسند
@roxanaa
همدان
امتیاز
دنبالکننده
دنبالشونده
نقد
نقلقول
دوست داشتم آن کسی باشم که از فرط دانایی رو به سکوت می آورد، اما نشد!
با کینه به هم نگاه میکردیم. او، حتما به خاطر این که همه چیز تقصیر من بود و من، به خاطر این که هیچ دلیلی نمیدیدیم که این طور نگاهم میکند.۲ پسند
معنای «احترام» آنقدر پوچ بود که حتی نمیتوانستم آن را درک کنم! همیشه فکر میکردم که کار احمقانه ای بود که نامهها را با چیزهایی مثل «با تمام احترام رئیس جمهور» و امضا در زیرش تمام کنیم.۴ پسند
تمام دنیا مثل یک فاضلاب بزرگ است که هر چقدر دست و پا بزنی باز هم از روی تپههای کثیفش لیز میخوری و به جای اولت باز میگردی؛ اما در دنیا چیزی برجسته و مقدس وجود دارد، آن هم یکی شدن دو موجود ناقاص و بسیار بد است.۲ پسند
آنها مثل سگ میدویدند؛ به یکدیگر غذا میدادند؛ با هم مست میشدن، باهم هشیار میشدند، باهم دعوا میکردند، یکدیگر را تنها میگذاشتند، از همدیگر خسته میشدند، یکدیگر را لوس میکردند، خودشان را برای هم لوس میکردند، از هم متنفرمیشدند، از هم فاصله میگرفتند، از نو شروع میکردند، یکدیگر را ناامید میکردند، تحسین میکردند، هم را ازنو میشناختند، تمام راه به هم کمک میکردند و بویژه یاد گرفتند که در همه حال سرشان را بالا نگه دارند. آنها زندگی میکردند.۱ پسند