گفتم: تو برو بیرون. اون یکی هم همینطور.
ولی پس از آنکه آنها را بیرون کردم و در را بستم و چراغ را روشن کردم دیدم فایده ای ندارد. مثل این بود که با مجسمه ای خداحافظی کنم. کمی بعد بیرون رفتم و بیمارستان را ترک گفتم و زیر باران به هتل رفتم.
۲ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Elham
‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۹
zahralabbafan
‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۰