اسیر تلفن بودم در سرزمینی که خاکم و آبم از اونجا بود. اسیر اس ام اس بودم در جایی که زمانی کنار تنور خانگی مون می‌نشستم و هاجر خانومو نگاه می‌کردم که بال‌های چار قدشو می‌انداخت اون طرف شانه هاش تا همراه خمیر راه شونو نگیرن برن توی تنور. می‌نشستم منتظر اولین نان شیرمال می‌شدم تا از تنور در بیاد و نصیب من بشه. او هم میان هُرم تنور قصه ی آدم‌های بد رو تعریف می‌کرد که جاشون جهنمه و آتش هیزم جهنم هم هزار بار داغ‌تر از هیزم این تنور. نان شیرمال رو گاز می‌زدم و قصه‌های بهشت و جهنم هاجر خانومو فرو میدادم. تو کجا بودی اون موقع ها؟ توی هفت روستای جاسب پرسه میزدی حتما.
۲ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
EJofreh
‫۳ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۱
كتابخانه گوگولي
‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۴