تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
شهریور
مهر
آبان

آخرین فعالیت‌ها


  • سمفونی مردگان
    برای سمفونی مردگان نوشت :

    دوستان سعی کنند نقدهای این کتاب را حتما بخوانند، عالی بود

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    پدر کوچک و ریزه، مثل کشمش خشک مانده بود. برخلاف صداش که آدم حیرت می‌کرد این صدا از کجاش در می‌آید. صدایی سرد و برنده. به تحکم صدای ماموران تامینات. پدر بزرگ در آخرین سفرش گفته بود” همیشه جابر بود و صداش. هیکلین یوخ. (...)

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    پدر اورهان را بغل کرد، دستش را به همه نشان داد که مشت شده بود و نمی‌شد بازشان کرد. به خصوص در خواب، پدر گفت: “به این دست‌ها نگاه کنید. این پسر مال جمع کن میشود. زندگی مرا توی مشتش می‌گیرد. پسر من است. اورهان (...)

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    آیدین همه جا بود، تند و تند خبر می‌آورد. از پنجره‌ها همه جا را زیر نظر داشت و اتفاقاتی را که در اطراف خانه می‌افتاد، مو به مو گزارش می‌کرد (...)

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    آیدین بچه سر راهی نبود. شیطان در رگ و ریشه‌اش وول می‌خورد، توی گوش‌هاش وزوز می‌کرد، او را به تقلا وامی‌داشت، و از او آدمی ساخته بود که امان دیگران را ببرد و بی‌چاره کند، آرام و قرار نداشت. (...)

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    پدر، مرا فراموش کن! (...)

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیرماه سال ۱۳۲۵٫ ساعت سر در کلیسا سال‌ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است، اما زمان همچنان می‌گردد و ویرانی به بار می‌آورد. (...)

  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    قابیل] گفت من تو را البته خواهم کشت. [هابیل] گفت مرا گناهی نیست که خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت. اگر تو به کشتن من دست برآوری، من هرگز به کشتن تو دست بر نیاورم که من از خدای جهانیان می‌ترسم. می‌خواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوی که آن آتش جزای ستمکاران عالم است. آن گاه پس ... (...)

  • ایران‌دخت
    ستاره داد
  • بودن
    ستاره داد
  • باغ سیمانی
    ستاره داد
  • ملت عشق
    ستاره داد
  • پریباد
    ستاره داد
  • دیدا
    ستاره داد
  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    -بابا یادته بهم گفتی عشق هم لذته، هم محرک و هم عامل حواس‌پرتی؟ - اوهوم - خب یه چیز دیگه هم هست که تو بهش اشاره نکردی. این‌که اگر یه‌بار ببینی خرده‌چوب توی دست کسی که دوستش داری رفته، بلند میشی و سطح همه چوب‌های دنیا رو با یه چیز لطیف و شفاف می‌پوشونی تا یه وقت دوباره چوب نره توی دستش - آها. این‌رو یادم می‌مونه (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    خائنانه‌ترین خیانت‌ها آنهایی هستند که وقتی یک جلیقه‌ی نجات در کمدت آویزان است، به خودت دروغ می‌گویی که احتمالا اندازه‌ی کسی که دارد غرق می‌شود،نیست. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    ما در زمینی قابل اشتعال زندگی می‌کنیم. همیشه آتش هست. همیشه خانه‌ها از دست می‌روند و زندگی‌ها گم می‌شوند ولی هیچکس چمدانش را نمی‌بندد و به چراگاهی امن‌تر نمی‌رود. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    وقتی این همه تلاش میکنی یک نفر را فراموش کنی، خود این تلاش تبدیل به خاطره می‌شود. بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی و خود این هم در خاطر می‌ماند. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    ونیز، پر از توریست هایی ست که به کبوتران ایتالیایی غذا می‌دهند، ولی به کبوتران شهر خود محل نمی‌گذارند (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    ناگهان به این نتیجه رسیدم آدم‌های رمانتیک قد خر شعور ندارند. هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است،کثافت مطلق. عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی‌دهد ممکن است در کتاب‌ها هیجان انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیر قابل تحملی خسته کننده است. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفته ای، هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاریکه، نترس از اینکه هیچی به دست نیاری. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    هیچ وقت نمی‌شنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع حس بویایی اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد،مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد،فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درسِ من؟ من آزادی ام را از دست دادم… (...)