همان لحظه یادنامه مادرم افتادم…
او نوشته بود از بین شما سه نفر یک نفر میمیرد. .
آن لحظه فکر کردم منظورش آلیس یا محافظ است اما دقیقا آن لحظه فهمیدم منظورش خودم بودم…
او نوشته بود همیشه یک نفر باید فداکاری کند. .
و من باید بین را می‌کشتم و خودم هم می‌مردم…
تیغه را سمت قلب بین بردم
آلیس فریاد زد و بین هم درذهنم شروع به حرف زدن کرد
اما من باید کارم را میکردم آن هم به قیمت جانم…
تیغه را به سمت قلب بین بردم و با یک انرژی بسیار بسیار زید پرتاب شدم می‌دانستم که مرده ام.
اما همان لحظه…
۲ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Ali
‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۴
Alish1082
‫۳۰ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۶