امتیاز نداده‌اید

بیرون، لحظه‌ای باد وزید ولی زود آرام شد و صدای نفس کشیدن کسی به گوش رسید که در آن لحظه در بستر غلتی زده بود. باد ییلاقی فرو نشست دیگر بوی خاک و علف مرطوب به مشام نمی‌رسید. گفتم: «فردا اگر زنی را دیدم که دارد روی دیوارها می‌نویسد: چشم‌های سگ آبی‌رنگ آن وقت تو را خواهم شناخت.

تعداد صفحه
۱۰۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۸۰۶۲۳۱
سال نشر
۱۳۹۰
نسخه‌ها
جلد کتاب زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می‌آمد (گالینگور) مجموعه داستان
جلد کتاب زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می‌آمد
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.