عادت میکنیم
- نوشته زویا پیرزاد
- ناشر مرکز
این یک کتاب رمان است. در این داستان ما با زنی آشنا میشویم که علاوه بر نقشی که به عنوان مادر بر عهده دارد، ناچاراً دو نقش دیگر هم به او محول شده: نقش یک پدر برای فرزندش و نقش یک سرپرست برای مادر سرزنده و نه چندان پیرش. اما تنها چیزی که در این میان به فراموشی سپرده شده زن بودن اوست... .
- تعداد صفحه
- ۲۷۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۰۵۷۹۸۵
- سال نشر
- ۱۳۹۱
- تعداد نقل قول
- ۶
نقل قولها و فعالیتها
۶ نقل قول
مردم درباره دو چیز هیچوقت حرف راست نمیزنند. پول و درسخوان بودن بچه هایشان.
از سهراب یاد گرفتم به جای مدام نگران این و آن بودن، یک کمی هم خودم را دوست داشته باشم.
سهراب به احمقانهترین مشکلها با دقت گوش میکرد و راه حل پیشنهاد میکرد. فقط به چاق شدمها بود که میخنیدید و میگفت: « چه خوب! حالا چند کیلو بیشتر آرزو داریم. »
بعضیها انگار به دنیا آمده اند برای چَشم گفتن، بعضیها چَشم شنیدن.
دوباره به تابلو نگاه کرد. کنار حوض آبی، لکهی سبز و سرخی بود که اگر از دور نگاه میکردی، بتهی سبزی میدیدی با گلهای سرخ. اگر میرفتی از خیلی جلو نگاه میکردی، فقط لکههای سرخ و سبز میدیدی. به خودش گفت: شاید باید به زندگی از دور نگاه کنی. از خیلی جلو فقط لکه میبینی.
