تقویم مطالعه ۱۳۹۸ X
اردیبهشت
خرداد
تیر

آخرین فعالیت‌ها


  • جنگجوی عشق
    ستاره داد
  • کفش‌باز (خاطرات بنیان‌گذار نایکی)
    از کفش‌باز (خاطرات بنیان‌گذار نایکی) :

    هر دونده‌ای این‌را می‌داند؛ کیلومترها می‌دوی و می‌دوی، بدون آن‌که واقعاً دلیلش را بدانی. به خودت می‌گویی به‌خاطر هدفی این کار را می‌کنی یا دنبل جمعیتی هستی؛ اما دلیل حقیقی دویدنِ تو آن است که جایگزین آن یعنی ایستادن تو را تا سرحد مرگ می‌ترساند. به‌این‌ترتیب، در آن صبح سال ۱۹۶۲ به خودم گفتم: بگذار همه بگویند که ایده‌ات ابلهانه است… تو ادامه بده. نایست. حتا به ایستادن فکر هم ... (...)

  • کفش‌باز (خاطرات بنیان‌گذار نایکی)
    از کفش‌باز (خاطرات بنیان‌گذار نایکی) :

    و اما کسانی که کارآفرینان را مجبور می‌کنند تا هرگز تسلیم نشوند چه؟ شارلاتان‌ها. گاهی باید تسلیم شوید. گاهی دانستن اینکه چه زمانی باید تسلیم شوید و چه موقع چیز دیگری را امتحان کنید عین نبوغ است. تسلیم شدن به معنای توقف کامل نیست. هرگز متوقف نشوید. (...)

  • عادت می‌کنیم
    از عادت می‌کنیم :

    دوباره به تابلو نگاه کرد. کنار حوض آبی، لکه‌ی سبز و سرخی بود که اگر از دور نگاه می‌کردی، بته‌ی سبزی می‌دیدی با گلهای سرخ. اگر می‌رفتی از خیلی جلو نگاه می‌کردی، فقط لکه‌های سرخ و سبز می‌دیدی. به خودش گفت: شاید باید به زندگی از دور نگاه کنی. از خیلی جلو فقط لکه می‌بینی. (...)

  • دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل
    از دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل :

    ناگهان فهمید چه زندگیِ یکنواختی دارد. هیچ‌چیزِ جالبی در زندگی‌اش اتفاق نیفتاده بود. اگر از زندگی او فیلمی می‌ساختند، یکی از کم خرج‌ترین فیلم‌های مستند می‌شد که احتمالا وسط‌های آن آدم خوابش میگرفت… (...)

  • سال بلوا
    از سال بلوا :

    و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت می‌کشند گریه کردم. دخترهایی که بعدها از خود متنفر می‌شوند و مثل یک درخت توخالی ، پوسته‌ای بیش نیستند. و عاقبت به روزی می‌افتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست، روح و جسمشان همان پوسته است، و خودشان نمی‌دانند چرا زنده‌اند… (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    مادرم اغلب می‌گفت که هیچوقت کسی بدبخت تمام عیار نیست. همه مردم می‌دانند که زندگی به زحمتش نمی‌ارزد. حقیقتا من منکر نبودم که در سی سالگی مردن یا در هفتاد سالگی، چندان اهمیتی ندارد. چون طبیعتا در هر دو صورت مردان و زنان دیگر زندگانی شان را خواهند داشت. همیشه این من بودم که می‌مردم. چه حالا چه بیست سال دیگر… (...)

  • سفر به انتهای شب
    از سفر به انتهای شب :

    کشیش مدت‌هاست که دیگر به خدایش فکر نمی‌کند، در حالی که خادم کلیسا هنوز بر سر ایمان‌اش ایستاده! … آن‌هم به سختی فولاد جداً آدم حالش به هم می‌خورد. (...)

  • جزء از کل
    ستاره داد
  • مالون می‌میرد
    از مالون می‌میرد :

    من از صدای خون و نفس فاصله زیادی دارم، محصورم. از رنج‌هایم حرف نخواهم زد. میان آن‌ها سخت قوز کرده‌ام و چیزی حس نمی‌‌کنم. همانجاست که می‌میرم، در حالی که برای جسم ابلهم ناشناخته می‌مانم (...)

  • ناتور دشت
    ستاره داد
  • بیگانه
    ستاره داد
  • بوف کور
    ستاره داد
  • ناطور دشت
    ستاره داد
  • عقاید 1 دلقک
    ستاره داد
  • کوری
    ستاره داد
  • راستان
    از راستان :

    عشق یعنی همین. یعنی همه چیز را باید ارزانی کرد، همه چیز را باید فدا کرد، بی طمعِ پاداشی… (...)

  • بلندی‌های بادگیر
    از بلندی‌های بادگیر :

    نمیدانم این حالت فقط در من هست یا نه، اما من موقعی که در اتاق مرگ به مرده ای نگاه میکنم بعید است احساسی غیر از سعادت به سراغم بیاید! در مرده آرامشی میبینم که نه ناسوت آن را به هم میزند و نه لاهوت، و من دلگرم می‌شوم به آخرتی بی انتها و نورانی…ابدیتی که مردگان به آن رفته اند… جایی که حیات مرز زمانی ندارد، عشق مرز قلبی ... (...)

  • جایی دیگر
    از جایی دیگر :

    عشق منتظر آدم‌ها نمی‌ماند و خط بطلان روی آن‌ها که حساب‌گر و ترسو و جاه طلب‌اند می‌کشد! (...)

  • ابله
    از ابله :

    زن قادر است با سنگدلی و تمسخر مرد را دیوانه کند و احساس ناراحتی وجدان هم نداشته باشد. چون هر وقت که به تو نگاه کند ، به خودش می‌گوید: من جان این مرد را به لبش می‌رسانم ، اما بعد با عشق خودم دوباره زنده اش می‌کنم. (...)

  • زندگی گالیله
    از زندگی گالیله :

    گالیله: به خلاف تصور همگان، جهان با عظمت با همه صورت‌های فلکیش به دور زمین ناچیز ما نمی‌گردد. ساگردو: پس یعنی همه این‌ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟ گالیله: مقصودت چیست؟ ساگردو: خدا! خدا کجاست ؟ گالیله: آن بالا نیست. همان طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی‌آورند. ساگردو: پس خدا کجاست ؟ گالیله: من که در الهیات کار نکرده ... (...)