- نوشته کورنلیا فونکه
- ترجمه محمد نوراللهی
- ناشر بهنام
وقتی که انگشتخاکی روی در شماره ۵ کوبید، صدای خشخش ضعیفی از آن طرف به گوش رسید. او در حالی که به سراغ قفل میرفت، آهسته گفت: انگار میخواستن زنده نگهش دارن. اونا افراد محکوم به مرگ رو تو سرداب زیر کلیسا نگه میدارند. از وقتی که الکی به باستا گفتم که یه بانوی سفید تابوتهای سنگی رو اون پایین تسخیر کرده، هر وقت کاپریکورن اون رو میفرسته سرداب، صورتش مثل کچ سفید میشه...
- تعداد صفحه
- ۶۰۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۵۶۶۸۵۸۵
- سال نشر
- ۱۳۸۸
- تعداد نقل قول
- ۵
نقل قولها و فعالیتها
۵ نقل قول
مزه ی بعضی از کتابها را باید چشید بعضی شان را میشود درسته قورت داد و فقط تعداد کمی از آنها را میشود جوید و به طور کامل هضم شان کرد…
دوست داشتن همیشه با درد همراه است، فقط درد.
هیچ چیز سریعتر از مخفی کاری عشق را از بین نمیبرد.
هیچ چیز ترسناکتر از نترسیدن نیست.
بدون شک زنان، انسانهای متفاوتی بودند. مردها خیلی سریعتر میشکستند. غم و غصه زنها را از پای در نمیآورد، بلکه آرام آرام فرسوده شان میکرد؛ از درون تهی شان میکرد.

