- نوشته کورنلیا فونکه
- ترجمه محمد نوراللهی
- ناشر بهنام
چشمهایش انگشتخاکی را در جا میخکوب کرد؛ چشمان سرخ در آن تاریکی مطلق، چشمانی هم بیرحم و هم بیروح؛ هیچ دیروز یا فردایی نداشت، بدون نور و گرما، اسیر در سرمای خود، عنصر سرمابخش اهریمنی. انگشتخاکی آتش دور خود را همچون پوست خز گرمی احساس میکرد. کم مانده بود پوستش را بسوزاند، اما تنها محافظ او در برابر آن چشمان بیروح و دهان گرسنهای بود که باز شد و چنان جیغ وحشتناکی از آن خارج شد که برایانا به زانو درآمد و دستانش را روی دو گوشهایش گذاشت...
- تعداد صفحه
- ۷۰۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۵۶۶۸۶۴۶
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۴
نقل قولها و فعالیتها
۴ نقل قول
مزه ی بعضی از کتابها را باید چشید بعضی شان را میشود درسته قورت داد و فقط تعداد کمی از آنها را میشود جوید و به طور کامل هضم شان کرد…
دوست داشتن همیشه با درد همراه است، فقط درد.
هیچ چیز سریعتر از مخفی کاری عشق را از بین نمیبرد.
هیچ چیز ترسناکتر از نترسیدن نیست.
بدون شک زنان، انسانهای متفاوتی بودند. مردها خیلی سریعتر میشکستند. غم و غصه زنها را از پای در نمیآورد، بلکه آرام آرام فرسوده شان میکرد؛ از درون تهی شان میکرد.

