بیخانمانهای پاریس و لندن
Down and out in paris and london
- نوشته جورج اورول
- ترجمه علی منیری
- ناشر ناژ
رمان بیخانمانهای پاریس و لندن داستان واقعگرایانهای است از فقر بدون آنکه بخواهد به توصیف آن بپردازد. در حقیقت نمایشی است از آدمهایی که فقیرند اما انسانوار زندگی میکنند. جوج اورول داستان یک نویسنده فقیر انگلیسی را بیان میکند که به سرعت در دو شهر و پایتخت بزرگ اروپا در حال نزول میباشد. او قهرمان داستان خود را زمانی که در پاریس به عنوان ظرفشوی کار میکند بهطور کامل و با تمام احساسات آمیخته با ترس از گرسنگی و بیکاری به تصویر میکشد. در لندن نیز فقر و بیکاری میان مردم و پناهگاههایی که شبها در آنجا میخوابند را برای خواننده شرح میدهد. تصاویر و نوشتهها آنچنان واقعیاند که خواننده را به همدردی با قهرمان داستان وا میدارند. این رمان قصه تلاش و جستوجو برای بهتر زندگی کردن است. اراده و توانایی انسان را در مبارزه با فقر و نداری به نمایش میگذارد و همواره این تلاش را میستاید و همزمان حقایق تلخ و دردآوری را درباره واقعیت فقر بیان میکند. نویسینده در این رمان رابطهای صمیمی با خواننده ایجاد میکند بهطوری که خواننده در سرتاسر رمان خود را در بستر رمان دیده و لحظهای خود را از وقایع جدا نمیبیند. این رمان از سوی مجله آمریکایی نیویورک تایمز و ماهنامه آتلانتیک به عنوان زیباترین و پر مخاطبترین رمان قرن بیستم شناخته شده است.
- تعداد صفحه
- ۲۴۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۹۱۰۹۷۷۷
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
من بر این باورم که کارهای بیهوده و بی فایده به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم میترسند. عقیدهای که رواج دارد چنین است که انبوه مردم حیوانهای حقیری هستند که اگر بیکار بمانند خطر خواهند داشت و بنابراین باید آنها را چنان مشغول کرد که فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند.
پس، نباید به حال پیشخدمت هتل و رستوران تاسف خورد. گاهی که در رستورانی نشسته اید و نیم ساعت پس از ساعت تعطیل هنوز مشغول غذا هستید، حس میکنید پیشخدمت خسته که در کنارتان ایستاده حتماً پیش خود به شما ناسزا میگوید. اما اینچنین نیست. او در حالی که نگاهتان میکند نمیگوید که « چه آدم پرخوری است» بلکه میگوید « روزی که پول کافی پس انداز کرده باشم منهم از همین شخص تقلید خواهم کرد. » وی به فکر نوعی لذت و خوشی است که کاملاً آنرا درک میکند و میستاید. به همین جهت هم پیشخدمتها به ندرت سوسیالیست میشوند، و اتحادیه مفید و کارآمدی هم ندارندو همگی روزی دوازده ساعت کار میکنند- حتی در کافههای زیادی هفته هفت روز و روزی پانزده ساعت مشغول کار هستند. اینان « خود گنده بین» اند و چاکرصفتی را هم از مقتضیات کار خود میدانند.
گر فرض کنیم که کار یک ظرفشور، کم یا زیاد، بیهوده باشد؛ بنابراین چرا تمام رستورانها و هتلها او را میخواهند! اگر از دلایل اقتصادی بگذریم، باید ببینیم که کار ظرف شستن و سابیدن دیگ، آنهم برای تمام عمر برای آدم دارای چه لذتی است؟ چون تردیدی وجود ندارد که مردم - آدمهای ثروتمند- از آنکه صحنه کار یک ظرفشور را در ذهن خود تصور میکنند، لذت میبرند. مارکوس کاتو در این باره گفته است: « یک برده نباید وقتی که بیدار است، بیکار بماند. کارش مفید باشد یا نه، اهمیتی ندارد، او فقط باید کار کند؛ زیرا همین کار کردن حداقل برای خود برده مفید است. » این شیوه تفکر هنوز هم پایدار مانده و دلیل همه کارهای پرمشقت و طاقت فرسای بیهوده دنیای امروز است.


