پیکر فرهاد

۳.۴ از ۵ · ۸ رأی۱۴۴ صفحه۴ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

متن، یک تک‌گویی بلند از زن تابلو نقاشی است. نامه عاشقانه تردیدآمیزی است برای معشوق که مانند اولیس جیمز جویس در آن حال و گذشته در هم می‌آمیزند.

تعداد صفحه
۱۴۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۳۹۷۱
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

اگر سال‌ها کپی کاری کرده اید و نتوانسته اید یک اثر هنری خلق کنید شاید به این خاطر است که چهره معشوق در شما متجلی نشده است!

بعضی وقت‌ها برای این که چیزی باقی بماند باید فداکاری کرد.

زندگی تاب خوردن خیال در روزهایی ست که هرگز عمرمان به آن نمیرسد.

ما همدیگر را گم کرده بودیم. انگار کسی دیواری بین ما حایل کرده بود که ما همدیگر را نبینیم. من در تب او می‌سوختم و او در تب من. چون نگاه‌های آتشین او نشان می‌داد که او به من علاقمند نیست،دیوانه ی من است،و من التماس را در آن چشم‌ها می‌خواندم. آن قدر در تماشای من وقت گذاشته بودکه زمان را گم کرده بود. یک ساعت،یک سال،چند سال؟زمانی که من از جای خود تکان خوردم و پردهٔ نقاشی به هم خورد،از وقتی صدای خندهٔ خشک و ترسناک پیرمرد قوزی خواب را بر او حرام کرد،دیواری بین ما قرار گرفت و ما همدیگر را گم کردیم.