اشوزدنگهه (اسطوره هماکنون)
- نوشته آرمان آرین
- ناشر موج
«هر کس در زندگی خویش، چیزی را میجوید و نهایت دسترنج او همان خواهد شد که از آغاز طلبیده و در راه آن کوشیده بوده است. این بخشی از عدالت جهان است که برای هر انسان، فرد به فرد معنا دارد. اگر در جستجوی حق باشی، آن را خواهی یافت و از آن او خواهی شد. اگر جویندهی باطل شوی، آن را در آغوش خواهی کشید و در آن سقوط خواهی کرد. این معادلهای ساده و بسیار مهم است. این یکی از اسرار جهان است.» یک فانتزی زیبای دیگر از آرمان آرین نویسنده رمان زیبای پارسیان و من، الهام گرفته از اسطورههای باستانی ایران و شاهنامه فردوسی شاعر حماسهسرای ایرانی.
- تعداد صفحه
- ۲۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۵۸۳۴۳۵۵
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۴
نقل قولها و فعالیتها
۴ نقل قول
دل من کودک ابلهی ست که میخواهد و صد بار؛ تا نگیرد پای میکوبد و اشک میفشاند. این همچو داغ عمیق غربتی ست در میان وطنم که بر دل من کوفته اند و تا جهان باقی ست خواهد بود. در آینه میبینم رشد کرده ام گرچه دلم میخواهد و هزار بار… کاش میشد جایی در کنار چشمه ای رهایش کنم دور، تا برود و جهان نیز به یکباره از من فرو ریزد. تیری بر دو نشان و نیز اندوهی دو چندان. خیال آرام شدن بر من آسان نیست؛آن گونه که نفسی نرم به سینه فرو برم و آسوده سر بر بالشی بنهم که میدانم خواب،حجمش را درون خنکای لطیف آن،نهان کرده است و بیدار شدنم پر آرامش و بی رنج خواهد بود
هرکس در زندگی خویش،چیزی را میجوید و نهایت دسترنج او همان خواهد شد که از آغاز طلبیده و در راه آن کوشیده بوده است. این بخشی از عدالت جهان است که برای هر انسان،فرد به فرد معنا دارد. اگر در جستجوی حق باشی،آنرا خواهی یافت و از آن او خواهی شد. اگر جوینده باطل شوی،آنرا در آغوش خواهی کشید و در آن سقوط خواهی کرد. این معادلهای ساده و بسیار مهم است. این یکی از اسرار جهان است.
جهان را مینگرم. گذشته را و هم اینک و آینده را. بی نفع و طرف نیستم و محدود هستم بر زمان و بر مکان… من ،محدود به منم! دیدگانم را بر همه چیز میچرخانم،گوشهایم سنگین نیست اما معرفتم که ضعیفی قدرتمند هستم. جهان برای من ،آفریده شده است و من برای جهان. این را درک کرده ام و اینک بدان اقرار میکنم… گمان مکن که چنین اقراری کاری آسوده است؛هزاران سال و قرن و روز و ماه نیز برای درک چنین اقراری ناکافیست! .
پیچیدهترین ماجرای جهان،خود جهان است. این نه مغلطه که حقیقتی نمودار و پیوسته در کل و جزء اوست. همچو ژرفترین و سادهترین احساسات که ممزوج ،درهم و باهماند. ایجادگر چنین شگفتیای،خود نهایت اسرار است؛همو که پیچیدگیهای حقیقت را پدیدار کرده و از عالم،ژرفتر و بر آن مسلط است. راهی بدو یافتن،سخت دشوار… تنها حسی از هرم حضورش در همهجا،پراکنده و متراکم شده است. زیرا خداوند از جهان،کهنتر و نوتر،پیچیدهتر و سادهتر است.