اشوزدنگهه (اهریمنان یکهتاز)
- نوشته آرمان آرین
- ناشر موج
در این جلد با خطوط پرماجرای زندگی اشوزدنگهه، این ابر مرد تاریخ ـ اسطورهای در عصر جیرفت و حملهی خیونهای چادرنشین روبهرو میشویم که او همراه با ملکه فرینی و یارانش نقشی خطیر را برای نجات سرزمیناش به دوش دارد. برای یافتن ورجمکرد با آن دو خبیث و شریران دیگر، به سود حقیقت و مردم وارد میدان شده است، در عصر معاصر نیز با شاماش شوموکین رودررو میشود اما در نبردی حساس شکست میخورد! که آن مغ سیاه با ریختن آبی مرگبار و دوزخی به چشمان اشوزدنگهه، او را نابینا میکند، مادهای شیطانی است که توانایی سوزاندن و نابود کردن تن زرین دراز عمران را در خود دارد.
- تعداد صفحه
- ۲۷۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۵۸۳۴۴۵۴
- سال نشر
- ۱۳۹۳
- تعداد نقل قول
- ۹
نقل قولها و فعالیتها
۹ نقل قول
غبطه به شاهان مخور که شاه بودن،رنج است؛غبطه مخور که « غبطه» برای آنکه میداند،وهم است! « تاریخ» جز یک لحظهی دراز شدهی غلتان،هیچ نیست و « زمان» جز یک توهم بلند بخارآلود ،پر شده از رنج و « مکان» جز مکعبی پرجاذبه و ظریف که بر هیچ،معلق است و هیچ،آن چیزیست که سرشار از همه چیز،قبراق و استوار،در برابر دیدگان تو جریان دارد و غلیظترین توهم حکمتآمیز و درک ناشده در جهانیست که خداوند اینگونهاش آفریده است.
بشریت چه وقت میخواهد دریابد که یک انسان بزرگ و جاودان،ولی به ظاهر خرد،تکثیر شده است! …که یک انسان واحد طولانی است! انسانی خروشان و بیتوقف و پرتحرک،پخش شده در سرتاسر زمین،با هزارها خواسته و آرمان و اندیشه.
متعلق به هیچ کوچهای نبودهام و نه هیچ برزنی؛بی هیچ یار مدامی و هیچ همدمی… کورسوی ستارهای ،مرا خوشتر بود از نوری که وزیدن هر پرتواش سایهام را با خود کشید و برد؛ منی که در اندیشههای من،جایگاهی پرشمارتر از ستارهها داشت… بادی وزید و ستارههایم را با خود برد،ماه افتاد و من دانستم که جایگاه تمامیام کجاست؟! حال آنکه پیشتر نمیدانستم واژهها نابودگر احساساند.
پاسخ در میان ماست؛ همواره در میان خود خود ما بوده است! نگاهت را به دور مبر. نزدیک را ببین… نزدیکار را ببین!
در جستجوی چه هستی تو؟ به کدامین سوی،روانی تو؟ راز بزرگ تویی… راز بزرگ،خود خود تویی.