اشوزدنگهه (حماسه نجات‌بخش)

۴ از ۵ · ۳ رأی۲۴۸ صفحه۸ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

اشوزدنگهه بهترین شاگرد مدرسه مغان باستانی سیلک همراه با دو مغ سیاه و شرور به نام‌های شاماش شوموکین و هومبانیگاش با داروی جاودانگی استاد کوارسمن عمری دراز می‌یابد. برای رسیدن به هدف از پیش تعیین شده سفرهای بی‌پایان اشوزدنگهه به چهارسوی ایران زمین و جهان آغاز می‌شود و او تاریخ ۶۰۰۰ ساله سرزمینش را گام به گام می‌پیماید. روایت پیش رو در سومین دفتر ۳ گانه اشوزدنگهه (حماسه نجات‌بخش) واپسین بخش گفتنی از این رازها و ماجراها را آشکار خواهد کرد.

تعداد صفحه
۲۴۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۵۸۳۴۶۸۳
سال نشر
۱۳۹۲
تعداد نقل قول
۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۸ نقل قول

وقتی رنج‌ها را تقسیم میکنند،از هیچکس نمی‌پرسند که چقدر سهم می‌خواهد! اما جای شکرش باقی‌ست که حکمت‌ها اغلب از دل رنج‌ها حاصل می‌شوند نه از دل لذت‌ها و خوشی‌ها!

حماسه‌های سرزمین من نمرده‌اند؛ « من» زنده‌ام! ای سرزمین حماسه‌های بلند بالا اگر جای دیگر نیافتی،بیا… در من بزی و بمان که من جایگاه تو ام و نگاهبان تو. من پای افشان و نیرو پراکنان زنده‌ام و مرگ،زیر پای من جان داده است! شاد زی سرزمین من؛آباد زی. من خون توام و راهم،رگ توست. کیست که یارای ریختن من داشته باشد؟! من ریسمان تو هستم ای سرزمین جاودانه؛مرا بگیر و بالا رو. ای عزیز مادرانم…آرمیده در تو پدرانم؛زیبای ابدی تاریخ،ای حسرتم،آسودگی‌ات! ترس،زیر پای من قالب تهی کرده است. دشمن‌ات بی سر باد…ای نخستین سرزمین مزدا آفریده،مبارزت را پناه ده. مبارزی که قلمش بران‌تر از ستیغ آفتاب توست که یخ‌های زمستان سرد سبلان را می‌درد… خرافه،زیر پای من متلاشی شده است. بمان و ببین که چگونه دوباره آبادی‌ات را آزاد خواهیم کرد. ما که فخر یکدیگریم و دیر نیست که به بلندای دماوند،دوباره سرافراز شویم.

راز پیشروی اجتماعی مغرب زمین،جز در چند نکته اساسی نیست: خواستن نظم. برقراری روزافزون قانون،تخصص‌گرایی برای نشاندن هرکس در جایگاه مقبول خود و اصالت دادن و توجه واقعی به جنبه‌های عینی و دست کم مادی هر انسان.

ایرانی،خون سیاوش دارد. ای دژخیم! آنرا نریز و کیخسرو را از یاد مبر!

هرچه دریافتم،نگاشتم؛ هرچه بود! فریادهایم چنان بلند بود که در پیچشی دوباره به سکوت پیوست. هنگام زیستن،بسی در خدا اندیشه کردم و رنج هایم گاه با او به شادمانی جاودان پیوست و گاه چیزی آموختم: یکی آنکه هیچ،هنوز و شاید همیشه ندانستم او چیست؟! و نمیدانم آیا هیچ کس این نوشتارهای پراکنده مرا که از خلال هزاره‌ها تراویده است خواهد خواند یا تنها خواننده این کتاب،همان کسی خواهد بود که تمامی کتابها را پیشاپیش خوانده است؟! نوشتن حقا-نوشتن برای من-معاشقه ای پیوسته با جهان اهورایی ست. تنها همین؛آن گونه که بود و هست.