پرنده من
سکوت من گذشته دارد. به خاطر آن بارها تشویق شدهام. ۷، ۸ ساله بودم که دانستم هر بچهای آن را ندارد. سکوت من اولین داراییام به حساب میآمد. . . در طول سالهایی که بعد از آن آمد بارها مورد تحسین زنهای خانوادهمان قرار گرفتم به خاطر توداریام. به خاطر رازداریام. خیلی زود فهمیدم که به یک صندوقچه میمانم با دری کیپ و پر راز. امیر از سکوتهای من کلافه میشد. سکوت من او را میترساند. کمکم عادت به پرحرفی پیدا کردم حتی در مواقعی که لازم نبود. سالها بعد یاد گرفتم که حرف میتواند حتی مخفیگاهی بهتر از سکوت باشد.
- تعداد صفحه
- ۱۴۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۰۵۶۷۰۴
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۲
نقل قولها و فعالیتها
۲ نقل قول
وقتی آدم به اندازه ی کافی از زندگی اش فاصله میگیرد تازه متوجه میشود چه چیزهایی دارد
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد میخورد. وقتی که فقیری و کرایهٔ تاکسی گران تمام میشود. وقتی که ثروتمندی و چربیهای بدنت با راه رفتن آب میشود. اگر بخواهی فکر کنی میتوانی راه بروی. اگر بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابانها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچه ای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه. و برای توقف بعدی باید راه رفت
خاله محبوب میگوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود. گفتند: تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی. مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است! از آن به بعد هر وقت مشت میخوردم میفهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
کسی که پرنده اش از جایی پر بکشد، مشکل میتواند همان جا بماند. در خانه خودش هم غریبه میشود.
شاید هم عشق در خود آدم است. فکر میکنم میشود با عشق مثل برگ عبوری به هما جا رفت و در هر جایی زندگی کرد.
