دختری با پرتقال
The orange girl
- نوشته یوستین گردر
- ترجمه امید اقتداری
- ناشر تهران
پدرم بنا به مدرک مهمی نشان داده بود که مرا دیوانه فرض نکرده و درباره دختر پرتقالی از خود افسانهای نساخته بوده است. امکان داشت همه چیز را برای من نگفته باشد. اما آنچه گفته بود حقیقت محض بود. اما به یاد نداشتم که حتی یکبار هم در راهروی خانهمان تابلویی از پرتقال یا درخت آن دیده باشم. فقط نقاشیهای متعدد دیگر مامان را دیده بودم که یکی از آنها تابلویی از بوته ها و درختان آلبالوی باغ خودمان بود...
- تعداد صفحه
- ۱۶۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۹۱۱۱۳۴
- سال نشر
- ۱۳۸۸
نقل قولها و فعالیتها
اول چند ثانیه ایستادیم و فقط همدیگر را نگاه کردیم؛ شاید برای اینکه میخواستیم ثابت کنیم چنان قوی هستیم که میتوانیم چند ثانیهی دیگر هم منتظر بمانیم. اما بعد چنان به گرمی همدیگر را بغل کردیم که در گرمای آن ذوب شدیم. شاید بهتر باشد بپذیریم این کار کمی غیرعادی بود؛ آن هم در جایی مثل فرودگاه. خانم مسنی به طرفمان آمد، گویی حتما باید دخالت میکرد. با غرولند گفت: « خجالت نمیکشید؟! » ما فقط خندیدیم و دلیلی برای خجالتکشیدن نداشتیم. مدت زیادی بود که در انتظار هم بودیم…
به یاد بیتی از شاعر معروف پیت هاین افتادم: کسی که در زمان حال زندگی نمیکند زنده نیست. . تو چه میکنی؟
هیچوقت کسی با گریه از هندسهی اقلیدس و سیستم دورهای اتم خداحافظی نکرده. هیچکس برای جدایی از اینترنت و جدول ضرب حتی یک قطره اشک هم نریخته. این دنیا، زندگی، افسانهها و ماجراهایش است که با آنها وداع میگوییم. باید از انسانهایی جدا شویم که به راستی دوستشان داریم…
زندگی، بختآزمایی عظیمی است که در آن، فقط شمارههای برنده را میتوان دید.
میدانم که شر وجود دارد؛ زیرا آن را در خط سوم قطعهی مهتاب بتهوون شنیدهام. اما این را نیز میدانم که خیر هم وجود دارد و میدانم که بین دو پرتگاه، گل زیبایی میروید و بعد، از درون آن، زنبور شاد و سرحالی اوج میگیرد و پرواز میکند.

