کجا ممکن است پیدایش کنم (داستان کوتاه)
Where iam likely to find it
- نوشته هاروکی موراکامی
- ترجمه بزرگمهر شرفالدین
- ناشر چشمه
یک شاعر در بیست و یک سالگی میمیرد، یک انقلابی یا یک ستاره راک در بیست و چهار سالگی. اما بعد از گذشتن از آن سن، فکر میکنی همه چیز رو به راه است، فکر میکنی توانستهای از «منحنی مرگ انسان» بگذری و از تونل بیرون بیایی. حالا در یک بزرگراه ششبانده مستقیم به سوی مقصد خود در سفر هستی. چه بخواهی باشی، چه نخواهی. موهایت را کوتاه میکنی؛ هر روز صبح صورتت را اصلاح میکنی. دیگر یک شاعر نیستی، یا یک انقلابی و یا یک ستاره راک. در باجههای تلفن از مستی بیهوش نمیشوی یا صدای «دورز» را ساعت چهار صبح بلند نمیکنی. در عوض، از شرکت دوستت بیمه عمر میخری، در بار هتلها مینوشی، و صورتحسابهای دندانپزشکی را برای خدمات درمانی نگه میداری. این کارها در بیست و هشت سالگی طبیعی است. اما دقیقا آن وقت بود که کشتار غیر منتظره در زندگی ما شروع شد.
- تعداد صفحه
- ۱۶۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۳۲۹۶
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
میدونی با این تصور اومدم سمت این کتاب که خب انقدر که راجب موراکامی میگن جه کتاب خفنی رو قراره شروع کنم ، نمیگم بد بود ولی بنظرم درحد یه نویسنده با اون همه تعریف و تمجید نبود سگ کوچک آن زن در زمین و خواب رو دوس داشتم *_*
اولین کتابی که از موراکامی خواندم، «کجا ممکن است پیدایش کنم». نمیدانم چه چیز این کتاب توی ذوقم زد، تعریفهایی که شنیده بودم و انتظاری که برآورده نشد، اینکه نویسنده در پایان هر کتاب خواننده را رها میکرد به حال خودش در دالانهای سرد و لزج داستانها، تلخی انکارناپذیر و ناگزیر روایتها یا چه؟… فکر کردم اگر نوجوان بودم و این کتاب را میخواندم عاشقش میشدم، در حد پرستش نویسنده مثل حسی که آن زمانها به میلان کوندرا همه داشتیم. اما الان زندگیام تغییر کرده، خودم تغییر کردهام و طوری گشتهام که نمیتوانم آن طور که دربارهاش مینویسند او را یکی از فوقالعادهترین نویسندگان دنیا بیابم. یکی از نکات ناامیدکننده برای من این بود که میخواستم از دنیای ژاپن بخوانم در این کتاب، دنیایی که نبود، نیافتم. نقدی که نویسندگان سنتی ژاپن همه موراکامی به عنوان نویسندهای مدرن دارند بر اساس مقدمه کتاب. وقتی میخواندم حس میکردم در قلب اروپا سیر میکنم، همان فضاها، همان شخصیتها، همان اتفاقها. توی ذوقم خورد، از ژاپن خبری نبود هیچ. تقصیر نویسنده نبود شاید تقصیر جهانیشدن مسخره بود انگار. اما باید اعتراف کنم از آخرین داستان مجموعه به نام بیخوابی خیلی خوشم آمد. هرچند دو روز حالم را بد کرد… از وبلاگم: http://mehr-giah.blogfa.com/post/64/%D8%AF%D9%8A%D8%AF%D9%85%D8%B4-
